رمان گنگستر دردسر ساز من

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
(پـ꩜ـارت چـهـ^᪲ـارم)
و بعد، بدون اینکه منتظر جوابم بمونه، برگشت و رفت. منم همون‌جا مونده بودم، نفس‌نفس می‌زدم و هنوزم از ترس می‌لرزیدم. انگار واقعاً اون حرف آخرش جدی بود.
صبح روز بعد در مدرسه:
حیاط مدرسه مثل همیشه شلوغ بود، ولي برای میا این شلوغي بیشتر استرس داشت. همه‌اش چشمش دنبال کای بود. اِمی‌ که کنارش راه می‌‌رفت، متوجه حال میا شد.
با نگراني:« میا خوبی؟ از دیشب انگار یجوری شدی.»
میا سعي کرد لبخند بزنه، ولی نتونست:«آره خوبم، فقط... دیشب یکم اذیت شدم.»
اِمی لبخند زد:«می‌دونم. کای اذیتت کرده نه؟ نترس من اینجام اگه دوباره کاري کرد، بهم بگو.»
همین که اِمی اینو گفت، نگاهمون به سمت در ورودی مدرسه کشیده شد. کای داشت با قدم‌های محکم و نگاهی خیره داشت به سمت ما می‌اومد. انگاری که حضورمون رو حس کرده بود. نفس عمیقی کشیدم ولي هنوز می‌ترسیدم، اما حرفای اِمی و عصبانیتی که داشت، باعث شد تصمیم دیگه‌ای بگیرم.
کای نزدیک‌تر شد،لبخند کجی روی لبش داشت:« به به! ببین کی اینجاست. میا هنوز زنده ای!»
اِمی سریع رفت جلو، درست بین کای و من وایساد:« با میا کارت تمومه، برو پی ‌کارت!»
کای پوزخندش رو عمیق‌تر کرد و نگاهش رو بین من و اِمی انداخت:«اوه! محافظش اومده؟ تو دخالت نکن.»
اما من دیگه ساکت نموندم و سرم رو آروم تکون دادم ولي صدام محکم بود:«تو فکر کردي کی هستی که بخوای برای من تصمیم بگیری؟ یه آدم ترسو که فقط بلده بقیه رو تهدید کنه؟»
کای از این حرف میا جا خورد. چشماش ریز شد:« خفه شو! الان نشونت میدم کی ترسوعه.»
اِمی دست میا رو گرفت:« میا بیا از اینجا بریم.»
اما من دستشو کشیدم:« نه اِمی، دیگه ازش نمی‌ترسم. تو کی هستی که بهم دستور بدی، کای؟ برو همونجایی که بودی قایم شو.»
نگاه کای پر از اعصبانیت شد. دستشو مشت کرد و به سمت من قدم برداشت،اما اِمی سریع خودشو جلوم قرار داد.
.
‌.
.
.
.
.
ســلـ꩜ـامم عــᩘشــقــ꩜ـام چــطــوׄ ۪۪ ـꨭ᪤ـریـــدد؟!💞
ایـنـྀིྀمـم پـ꩜ـآرׄت چـهׄـ ۪۪ ـꨭ᪤ــارم::🌟
دیدگاه ها (۴)

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت پـنـ^᪲ـ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پ︪︩ـ꩜︪︩ـارت شـ^...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت سـ^᪲ـوم...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت دو^᪲م)ک...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن(پـ꩜ـارت او^᪲ل)سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط