#امگایشیرینم
#امگایشیرینم
پارت ۱
ویو کوک
با صدای یونگی هیونگ از خواب بیدار شدم.
- سلام هیونگ
! سلام عزیز دل هیونگ بیدار شدی . ببخشید خیلی سر و صدا کردم .
- نه وایسا الان میرم برات صبحانه درست میکنم
! نه امروز من صبحانه درست کردم
- مرسی هیونگ
! کوک اگه امشب بگم دوستام بیان اشکال نداره
- نه میشه منم بگم جیمین بیاد
! آره خوشگلم . راستی زخمت چطوره بخاطر من یه روز از ۹ ماه تعطیلاتت خراب شد
- اینجوری نگی دیگه من تا وقتی تورو دارم حتی اگه بمیرم هم خوشحالم
! من قربونت بشم
- خدا نکنه بیا بریم باهم صبحانه بخوریم
! باشه
رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و یه دوش ۳ مینی هم گرفتم و یه تیشرت شلوار آبی پوشیدم و رفتم توی حال . من و یونگی باهم زندگی میکنیم. وقتی ۱۳ سالم بود والدینم رو از دست دادم و یونگی شروع کرد به کار کردن . بگذریم زخمم درد داشت ولی دردش کم شده بود. زخم مربوطه به دو روز پیش.
[ فلش بک به دو روز پیش]
- خب بچهها امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید
از کلاس اومدم بیرون. داخل دفترم شدم . همه جا بهم ریخته بود ولی من که قبل رفتن همه جا رو مرتب کردم . که دستمالی روی دهنم گذاشته شد و بیهوش شدم. دقتی بهوش اومدم توی یه انبار تاریک بودم و دستام و پاهام بسته بود . یه نفر که مثل قاتلای زنجیرهای بود با یه چاقو اومد جلوم . توی دو قدمی بود که سه نفر ریختن داخل .
- هیونگ کمکم کن
مرده: یه قدم دیگه بیای جلو پسره رو میکشم
+ کاری باهاش نداشته باش .
! تهیونگ چکار میکنی
+ میدونم داداشت برات مهمه .
مرده: دیگه دیره مین یونگی با برادرت خداحافظی کن
- نه هیون......
! جونگکوک. اشغال تو برادرمو کشتی
مرده: نکشتم خودش قراره بمیره
داشتن بحث میکردن چاقو رو توی دست چپم زده بود
("علامت جین )
" بچهها من میرم پیش پسره
!+ باشه
" هی خوبی
- نه کمکم کن میترسم
" هیش اروم باش اصلا دست به چاقو نزن باشه خب الان من بغلت میکنم و میریم بیمارستان
- میشه یونگی هم بیاد
" معلومه فقط ما یکم زود تر میرم
- اوهوم
پسره بلندم کرد و بردم بیمارستان.
پرستار : جناب کیم چیشده
" برادر کوچکتر سروان مین هستش قربانی جدید
- یونگی
! جونگکوک
- هیونگ میترسم هق
! هیش اروم باش قشنگم فقط یه زخم روی شونت همین من اون کسی رو که اینکارو انجام داده باهات رو فرستادم زندان حالا قشنگم اروم باش هیش
- اوهوم (بغض)
! بغض نکن باشه بزار دکتر هان بیاد و شونتو باند پیچی کنه باشه . امشب شاید نه ولی فردا شب باهم میریم شهربازی و کلی خوش میگذرونیم بعدشم غذا درست میکنیم باهم باشه .
- باشه فقط نرو میترسم(بغض )
! باشه عزیزکم. هیونگ قول میده پیشت باشه
ده: چیشده اوه سروان مین
! جونشو نجات بده دکتر هان
ده: چشم سروان
منو بردن توی یه اتاق بزرگ
ده: اسمت چیه پسرم
- جونگکوک اجوشی
ویو یونگی
+ یونگی خوبی
! نه اگه بلایی سر برادرم بیاد چکار کنم. من بع والدینم قول دادم ازش مراقبت کنم
" یونگی مگه اونم آلفا نیست
! نه اون یه امگا کوچولوی نازه
+ چی یونگی اون امگا هست
! آره مثل مامانم
" اروم باش حال داداشت خوب میشه
دکتر هان اومد
! دکتر هان حال داداشم
ده: خوبه فقط بیهوشه همین دستش رو جراحی کردم مواظبش باش زیاد . برو پیشش
رفتم توی اتاقی که کوک رو برده بودن . روی صندلیه کنارش نشستم و دستش رو توی دستم گرفتم.
! من چقدر به درد نخورم که حتی نتونستم از داداشم مراقبت کنم هق هق
- یونگی هیونگ
! جونگکوکم حالت خوبه داداش رو ببخش به خاطر من الان اینجوری شدی
- نه هیونگ اگه تو نبودی من مرده بودم هیونگ من خوشحالم چون تو پیشمی
[پایان فلش بک]
- اوه یونگی هیونگ پنکیک درست کرده
! بله بله چون کوکی کوچولوم دوست داره .
- هورا هیونگ میشه امشب زود بیای
! آره قشنگم
- اوممم خیلی خوشمزه
! بگیرش
- براچی
! برو یه عالمه برای خودت خرید کن جونگکوک باشه
- تو هم بیا
! من نمیتونم قربونت بشم
- باشه رمز
! سال تولد جونگکوک
- حله
ویو کوک شب
حاضر شدم و رفتم توی حال که صدای زنگ در اومد . در رو باز کردم و هر سه پسر پشت در بودن
- بفرمایید داخل
+" مرسی
! سلام هیونگ کوچولو
- سلام بفرما اینم کارتت
! مرسی واوو تو واقعا جونگکوک داداش کوچیکه منی
- بله بله
رفتیم داخل. یونگی رفت لباساش رو عوض کنه
﷼ جون....
- جیمین بیا بشین
﷼ نه نمیخواد اتاقت
! سلام جیمین بیا بشین
﷼ من میخوام برم توی اتاق جونگکوک
+ عه این پسره
" امیدوارم مشکلت حل شده باشه
﷼ حل شده ممنون
پارت ۱
ویو کوک
با صدای یونگی هیونگ از خواب بیدار شدم.
- سلام هیونگ
! سلام عزیز دل هیونگ بیدار شدی . ببخشید خیلی سر و صدا کردم .
- نه وایسا الان میرم برات صبحانه درست میکنم
! نه امروز من صبحانه درست کردم
- مرسی هیونگ
! کوک اگه امشب بگم دوستام بیان اشکال نداره
- نه میشه منم بگم جیمین بیاد
! آره خوشگلم . راستی زخمت چطوره بخاطر من یه روز از ۹ ماه تعطیلاتت خراب شد
- اینجوری نگی دیگه من تا وقتی تورو دارم حتی اگه بمیرم هم خوشحالم
! من قربونت بشم
- خدا نکنه بیا بریم باهم صبحانه بخوریم
! باشه
رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و یه دوش ۳ مینی هم گرفتم و یه تیشرت شلوار آبی پوشیدم و رفتم توی حال . من و یونگی باهم زندگی میکنیم. وقتی ۱۳ سالم بود والدینم رو از دست دادم و یونگی شروع کرد به کار کردن . بگذریم زخمم درد داشت ولی دردش کم شده بود. زخم مربوطه به دو روز پیش.
[ فلش بک به دو روز پیش]
- خب بچهها امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید
از کلاس اومدم بیرون. داخل دفترم شدم . همه جا بهم ریخته بود ولی من که قبل رفتن همه جا رو مرتب کردم . که دستمالی روی دهنم گذاشته شد و بیهوش شدم. دقتی بهوش اومدم توی یه انبار تاریک بودم و دستام و پاهام بسته بود . یه نفر که مثل قاتلای زنجیرهای بود با یه چاقو اومد جلوم . توی دو قدمی بود که سه نفر ریختن داخل .
- هیونگ کمکم کن
مرده: یه قدم دیگه بیای جلو پسره رو میکشم
+ کاری باهاش نداشته باش .
! تهیونگ چکار میکنی
+ میدونم داداشت برات مهمه .
مرده: دیگه دیره مین یونگی با برادرت خداحافظی کن
- نه هیون......
! جونگکوک. اشغال تو برادرمو کشتی
مرده: نکشتم خودش قراره بمیره
داشتن بحث میکردن چاقو رو توی دست چپم زده بود
("علامت جین )
" بچهها من میرم پیش پسره
!+ باشه
" هی خوبی
- نه کمکم کن میترسم
" هیش اروم باش اصلا دست به چاقو نزن باشه خب الان من بغلت میکنم و میریم بیمارستان
- میشه یونگی هم بیاد
" معلومه فقط ما یکم زود تر میرم
- اوهوم
پسره بلندم کرد و بردم بیمارستان.
پرستار : جناب کیم چیشده
" برادر کوچکتر سروان مین هستش قربانی جدید
- یونگی
! جونگکوک
- هیونگ میترسم هق
! هیش اروم باش قشنگم فقط یه زخم روی شونت همین من اون کسی رو که اینکارو انجام داده باهات رو فرستادم زندان حالا قشنگم اروم باش هیش
- اوهوم (بغض)
! بغض نکن باشه بزار دکتر هان بیاد و شونتو باند پیچی کنه باشه . امشب شاید نه ولی فردا شب باهم میریم شهربازی و کلی خوش میگذرونیم بعدشم غذا درست میکنیم باهم باشه .
- باشه فقط نرو میترسم(بغض )
! باشه عزیزکم. هیونگ قول میده پیشت باشه
ده: چیشده اوه سروان مین
! جونشو نجات بده دکتر هان
ده: چشم سروان
منو بردن توی یه اتاق بزرگ
ده: اسمت چیه پسرم
- جونگکوک اجوشی
ویو یونگی
+ یونگی خوبی
! نه اگه بلایی سر برادرم بیاد چکار کنم. من بع والدینم قول دادم ازش مراقبت کنم
" یونگی مگه اونم آلفا نیست
! نه اون یه امگا کوچولوی نازه
+ چی یونگی اون امگا هست
! آره مثل مامانم
" اروم باش حال داداشت خوب میشه
دکتر هان اومد
! دکتر هان حال داداشم
ده: خوبه فقط بیهوشه همین دستش رو جراحی کردم مواظبش باش زیاد . برو پیشش
رفتم توی اتاقی که کوک رو برده بودن . روی صندلیه کنارش نشستم و دستش رو توی دستم گرفتم.
! من چقدر به درد نخورم که حتی نتونستم از داداشم مراقبت کنم هق هق
- یونگی هیونگ
! جونگکوکم حالت خوبه داداش رو ببخش به خاطر من الان اینجوری شدی
- نه هیونگ اگه تو نبودی من مرده بودم هیونگ من خوشحالم چون تو پیشمی
[پایان فلش بک]
- اوه یونگی هیونگ پنکیک درست کرده
! بله بله چون کوکی کوچولوم دوست داره .
- هورا هیونگ میشه امشب زود بیای
! آره قشنگم
- اوممم خیلی خوشمزه
! بگیرش
- براچی
! برو یه عالمه برای خودت خرید کن جونگکوک باشه
- تو هم بیا
! من نمیتونم قربونت بشم
- باشه رمز
! سال تولد جونگکوک
- حله
ویو کوک شب
حاضر شدم و رفتم توی حال که صدای زنگ در اومد . در رو باز کردم و هر سه پسر پشت در بودن
- بفرمایید داخل
+" مرسی
! سلام هیونگ کوچولو
- سلام بفرما اینم کارتت
! مرسی واوو تو واقعا جونگکوک داداش کوچیکه منی
- بله بله
رفتیم داخل. یونگی رفت لباساش رو عوض کنه
﷼ جون....
- جیمین بیا بشین
﷼ نه نمیخواد اتاقت
! سلام جیمین بیا بشین
﷼ من میخوام برم توی اتاق جونگکوک
+ عه این پسره
" امیدوارم مشکلت حل شده باشه
﷼ حل شده ممنون
- ۲۰۵
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط