آغاز سال بی کسی را سوگ می گیری

آغاز سال بی کسی را سوگ می گیری
می ترسی از افسردگی های سحرگاهی
حالا که تنها تر شدی باید بخوابی چون
از زندگی لعنتی چیزی نمی خواهی

وقتی خدای مهربانت زور می گوید
باید از اعماق دلت تصویر برداری
تا لحظه ای که او بخواهد زنده خواهی بود
تا لحظه ای که او بخواهد دوستش داری

شاید تناسخ علت این رنج تاریخیست
شاید به دنیا آمدی تا عشق پا گیرد
سنگینی دردی تمام قرنها با توست
جان می کنی ،جان می دهی اما نمی میرد

داری به جان قصه های کهنه می افتی
با اینکه خیلی خسته ای تا صبح بیداری
داری برای سرنوشتت شعر می گویی
جامانده ای در یک روال تلخ وتکراری
دیدگاه ها (۳)

..

یه دنیا غریبم

شب همگی خوش

چه نازه

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

my snow❄️#my_snowPT33ویو یونهو:چند ثانیه فقط به کوک نگاه می‌...

𝒫𝒶𝓇𝓉 15عقد با رئیس مافیا آن شب، تهیونگ ات را به اتاقش برد.ات...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

پارت ۳۱

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁹ویو: اتدر که بسته شد، چند ثانیه ...

فصل دومپارت بیست و چهارم | راز ایزابلاصبح روز بعد...جنگکوک ا...

✲ بازم گند زدم...✍️ : او خودش را بابت همه چیز مقصر می‌داند.ب...

dark life = 27

🎭 آخرین نقشپارت سیزدهمآخرین روز فیلم‌برداری رسیده بود.همه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط