من بچه نیستم

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎
-من بچه نیستم!!
جونگکوک با صدای بم خندید و گودی کمرش رو نوازش کرد.
اخمی کرد و مشتی به شونه جونگکوک زد.
-نخند!! اصلا من قهرم! برو یکی دیگه رو پیدا کن
خواست بلند بشه که جونگکوک محکم گرفتش.
-نمیخواممم! من کوچیکم! برو یکی که بزرگه رو پیدا کن-
لب هاش رو روی لب های تهیونگ کوبید و محکم نگهش داشت.
عمیق و خشن میبوسید.
-دیگه هیچوقت اینو نگو
و بوسه رو ادامه داد.
تهیونگ بلاخره کم اورد و دست هاش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد.
صدا های کوچیکی بیرون میداد.
-اومم
کمی وول خورد که دقیقا نشست روی برامدگی زیرش.
دست هاش جونگکوک دور کمر تهیونگ محکم شد و اخمی بین ابرو هاش نشست.
دست هاش سعی کردن تهیونگ رو از روی دیکش بلند کنن ولی تهیونگ لجبازی کرد و بیشتر خودش رو به دیک جونگکوک فشار داد.
جونگکوک غرشی کرد و عقب کشید.
-تهیونگ لجبازی نکن
-نمیخوام!
و بیشتر خودش رو فشار داد.
-تهیونگ!!
دست های ظریفش دور گردن جونگکوک پیچیدن و لب های نرمش روی گردن جونگکوک نشستن.
جونگکوک کنترلش رو از دست داد و تهیونگ رو روی تخت کوبید و روش خیمه زد.
عمیق و خشن لب هاش رو میبوسید.
برعکس بوسشون دست هاش اروم لباس تهیونگ رو در اوردن و بالا رفتن که...
عقب کشید و نگاهی به نیپل های ورم کرده و زخم تهیونگ انداخت
-چرا اینجوری کردی؟!
-خیلی می خاریدن خب...
روی تمام زخم ها و قرمزی ها بوسه های نرم ولی نه خیس چون قطعا میسوختن گذاشت.
-دیگه اینکارو نکن
∆∆هشدار اسمات∆∆
دست هاش سمت لباس جونگکوک رفتن و دکمه هاش رو باز کردن.
جونگکوک پوزخندی زد و بدون جدا شدن لباسش رو در اورد و تنش رو برای تهیونگ به نمایش گذاشت.
انگشت های ظریف و کشیده اش شکم چند تیکه جونگکوک رو لمس میکردن.
دست هاش پایین تر رفتن که جونگکوک دستش رو گرفت و کنار سرش پین کرد و از بوسه عقب کشید.
-شیطونی نکن امگا
شلوار تهیونگ رو باز کرد و اروم از پاهاش خارج کرد که به حجم عظیمی از رایحه البالو و باکسر خیسش بر خورد.
پوزخندی زد.
-ببین کی خودش رو خیس کرده
-ببین کی میخاد حجاب دیکش رو حفظ کنه! ( اخم)
و به شلوار جونگکوک اشاره کرد.
جونگکوک خندید و شلوارش رو در اورد و با باکسر به کارش ادامه داد.
باکسر خیس تهیونگ رو در اورد که دیک کوچکش با شکمش برخورد کرد.
-آییییی جونگکوک!!
جونگکوک لیسی به لباش و بعد به سوراخ خیس تهیونگ زد.
-هومم البالوی شیرین من...
سوراخش رو براش ساک میزد و تهیونگ بود که داشت اشک میریخت و تو این دنیا نبود.
...
انقدر ساک زده بود که معده اش از اسلیک و کام تهیونگ پر شده بود... لب هاش رو لیسید و عقب کشید و انگشت هاش رو جایگزین زبونش کرد که تهیونگ قوصی به کمرش داد. کلی کام شده بود و حسابی خسته بود ولی هنوز میخواست...
کمرش رو گرفت و گردنش رو لیسید و هیکی ای به جا گذاشت.
انگشت هاش رو عمیقتر کوبید انگشت هاش به پروستاتش خوردن و همین بس بود تا تهیونگ کام بشه... اولین بار ها همیشه همینجور بود.
حسابی خسته بود.
جونگکوک انگشت هاش رو بیرون کشید و تهیونگ رو بغل کرد و سمت حموم رفت.
تهیونگ رسما خوابش برده بود.
روی وان نشست و تهیونگ رو بغل کرد و بوسه ای رو بینیش گذاشت.
-استراحت کن.. دارمت شاگرد کوچولوی شیطون من...
∆∆پایان اسمات∆∆
~~~~~
پنج تا مونده بود و بخاطر یه بانویی که پیام داد گذاشتم.
حاجی یه سوال برام پیش اومد.
توی پیجم پسر نیس که هست؟ اگ هست اعلام حضور کنه
like:150
comment:هرچقدر دلتون خواست
#تهکوک#رمان#اسمات#بی_تی_اس#بی_ال
دیدگاه ها (۸۸)

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 21بورا رو از بغلش در آورد شاید اگه همکاری می ک...

𝑴𝒓 𝑱𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟗تو اتاقش نشسته بود، زانو هاش رو بغل کرده بود...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟒بی طاقت لب هاش رو روی لب های پف کرده و شکلات...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ⁶-کوکی!! گرفتمش!! دستش پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط