مولانا در مثنوی حکایت شیرینی دارد می گوید که وقتی با یز

مولانا در مثنوی حکایت شیرینی دارد . می گوید که وقتی با یزید بسطامی عارف مشهور خراسان عزم سفر حج می کند و در سر راه خود، به رسم صوفیان آن روزگار در هر شهر به دیدار بزرگان و پارسایان آن دیار می شتابد. سرانجام به شهری می رسد و از مردم شهر نشانی مرد حقی را می گیرد. به او می گویند که در این شهر پیر مرد بسیار پارسایی هست که زیارت او بر اهل دل واجب است. بایزید به ملاقات پیر مرد می رود و او را به حقیقت پیری نورانی و نیک سیرت می یابد که از قضای روزگار عیالوار و بسیار تنگدست است. پیرمرد از بایزید می پرسد به کجا می روی؟ بایزید می گوید قصد سفر حج دارم. پیر مرد می پرسد چه مقدار پول به همراه داری. بایزید می گوید دویست درهم. پیرمرد نگاهی به بایزید می کند و می گوید که آن پول را به من بده و هفت بار دور من بگرد، حج تو گزارده می شود! بایزید شگفت زده چنان می کند. اما از پیرمرد می پرسد من آنچه گفتی کردم ولی سرّ سخن خود را برای من آشکار بکن. پیر مرد در پاسخ به او می گوید که مگر نمی خواستی به زیارت و طواف خانه خدا بروی. دل من خانه خداوند است؛ خداوند از وقتی دل من را ساخته لحظه ای از آن بیرون نرفته است و اما از وقتی که آن خانه گلین (کعبه) را ساخته یک لحظه در آن گام ننهاده است...اين داستان معنايي ديگر دارد......شايد يعني اگر دلت خانه خدا شد....اگر خواست خدا رو هميشه در نظر گرفتي....اگر به خاطر عظمت و محبت او عمل كردي نه به عشق بهشت .......دل تو مثل كعبه مقدس خواهد شد...باشد كه باشيم...ياحق...ياعلي
دیدگاه ها (۳)

شیعگی تنها نماز و روزه نیست آب تنها در میان کوزه نیست کاسه ر...

اين عكس را چند وقت پيش گذاشته بودم.......سونامي سرطان....موض...

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیای...

مخملك مخملك معمولا با سوزش و درد گلو، سردرد و تب 38 درجه سا...

محدث نوری در نجم الثاقب مینویسد که فردی به نام شیخ حسین هم ف...

زمانی که وقت زایمان فاطمه بنت اسد بودبه کعبه پناه برد و از خ...

✍ یکی از دانشمندان، آرزوی زیارت امام زمان را داشت. مدتها ریا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط