43

ا/ت
رفتم خونه یومی
یومی: چقدر دیر کردی نگران شدم و هم خوشحال نگران بودم که نکنه اتفاقی افتاده خوشحال شدم گفتم حتما سوتفاهمی بوده حل شده دارین به زندگیتون ادامه میدین
سونهو: یومی بسه یونا کجاست؟
ا/ت: نداد بهم گفت اگه میخوایش باید باهام زندگی کنی
یومی: فک کنم باید بدزدیمش
سونهو: تروخدا تو راه حل نده اگه بدزدیمش خب یونگی خیلی راحت میتونه ا/ت رو بندازه زندان
ا/ت: یونا نمیتونه خودش انتخاب کنه؟
سونهو: نه هنوز به سن قانونی نرسیده
ا/ت: من هروز میرم یونارو ببینم
سونهو: از نظرم باید صبر کنی بعد یونگی خودش میاد سمتت
ا/ت: اگه بیاد هم من نمیوام باهاش زندگی کنم
سونهو: بخاطر بچت عجولانه تصمیم نگیر تا چند هفته خوب فکراتو بکن بعد یه قرار باهم بزارید و خوب حرف بزنید اگه بعد نتونستی ببخشیش و به نتیجه نرسیدی برو ازش جدا شو
ا/ت: باشه یومی من خستم میرم بخوابم شب بخیر
یومی: شب بخیر
رفتم تو اتاقم خوابیدم

دو هفته بعد
صبحونه میخوردیم
ا/ت: سونهو من باید تا کی صبر کنم دلم برای دخترم یه ذره شده نمیتونم تحمل کنم واقعا
سونهو:تو الان باید با یونگی حرف بزنی
ا/ت: خیلی دلم میخواد اما نمیتونم
سونهو: باید بری تا کی میخوای صبر کنی
ا/ت: میرم باشه میرم امروز همه چیزو تموم میکنم

یک ساعت بعد
هرچی آیفون میزدم درو باز نمیکردن
ا/ت: یونگی میدونم داخلی درو باز کنم میخوام بچمو ببینم اگه اجازه ندی بخدا پلیس خبر میکنم

چند ساعت بعد
یونگی
رفتم مهد کودک و یونا رو برداشتم
یونگی: بابا بریم خونه
یونا: اره بارونه
یونگی: اره عزیزم بارون اومده

چند دقیقه بعد
یونگی: رسیدیم خوشگلم اون کیه تو بارون
یونا: مامان
یونگی: ا/ت
پیاده شدم از ماشین
یونگی: نگفتی میخوای بیای بیا داخل
ا/ت: برنگشتم باهات زندگی کنم برگشتم دخترمو ببینم
یونگی: راستشو بگو حرفت چیه؟ چه مشکلی با من داری؟
ا/ت: میگم میخوام دخترمو ببینم
یونگی: منم گفتم اگه میخوای دخترتو ببینی باید بیای به زندگیت ادامه بدی
ا/ت: نمیخوام ادامه بدم
یونگی: گفتم حرفت چیه؟ من که نمیدونم چی میخوای؟ حتی حاضر نیستی طلاقم بگیری
پس سریع بگو چیکار میخوای کنی طلاق بگیری یا ادامه بدی؟
ا/ت: من اومدم بچمو ببینم نه اینکه درمورد اینا حرف بزنم
یونگی: فعلا بیا داخل سرما میخوری کامل خیس شدی چند وقته اینجایی
ا/ت: چرا درکم نمیکنی میدونی چند روزه دخترمو ندیدم دخترمو میخوام
یونگی: باشه برو ببینش
سریع رفت سمت ماشین یونا پیاده شد
یونا: مامان
ا/ت: وایی قربونت بشم عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده بود
یونا: مامان میشه دوباره نری سفر
ا/ت: سفر؟
یونگی: انتظار داری چی میگفتم
ا/ت: نه قربونت بشم نمیرم دیگه
یونا: بابارو بغل نکردی
ا/ت: عزیزم دوست داری کنار بابات باشی یا من؟
یونا: هردوتاتون
دیدگاه ها (۳۲)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ🔪💔ـــــــــــــوقتی ناخواسته ...

سرنوشت پارت(۱۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط