حکایت آشنایی من با تو ،
حکایت آشنایی من با تو ،
حکایت " قهوه " ایست ، که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم! که با هرجرعه ، بسیار اندیشیدم که این طعم را دوس دارم یا نه؟!
و آنقدر گیر کرده ام بین دوس داشتن و نداشتن ، که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد ، فهمیدم باز هم قهوه میخواهم!
حتی تلخ تلخ..♡°
حکایت " قهوه " ایست ، که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم! که با هرجرعه ، بسیار اندیشیدم که این طعم را دوس دارم یا نه؟!
و آنقدر گیر کرده ام بین دوس داشتن و نداشتن ، که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد ، فهمیدم باز هم قهوه میخواهم!
حتی تلخ تلخ..♡°
- ۱.۱k
- ۲۷ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط