(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)
(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۱۱ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)


جونگکوک: خوب دیگه هم مهم نیست که دوست پسر داری یا نه فعلا باید ردش کنی چون نمیخواهم دعوا پیش بیاد ...
اخم هایش تو هم رفت سپس آرنج هایش را روی میز قرار گذاشت با یک نفس گفت
ات: دوست پسر ندارم .. پس نگران نباشید آقای جئون !
جونگکوک لب ها یایش را جمع کرد سپس سری تکون داد
جونگکوک: نگران نیستم .. نگران شما هستم خانم .. نفسی کشید سپس روبه دخترک کرد ابرو بالا انداخت و آروم گفت
جونگکوک: خوبه .. پاشو خانم باید برید سر کارتون ..
ات: از همین الان ؟
جونگکوک : بله از امشب سر کارتون هستین بریم تو ماشین میگم چیکار کنی .. بدون صبر کردن با قدم های سریع رفت و همچنین دخترک ! تنها مانده کلافه نفسی کشید سپس دست اش را روی گردنش کشید تا استرس اش برطرف بشه ... ٫ ات تموم میشه تموم میشه ٫ سخت و کلافه بلند شد سپس بعداز برداشت کیفش به سمت پایین قدم برداشت ... هوا کمی سرد بود بازو هایش را لمس کرد سپس با اشاره همان کرد میان سال سوار ون مشکی شد
هوا گرمی درونش وجود داشت حس خوبی به ات میداد ... لبخندی زد سپس کیفش را کنار خودش گذاشت پسره مغرور درست روبه رویش نشسته بود و همچنین جدی نگاهش کرد سپس ماشین حرکت کرد ولی این نگاه های سنگین مرد تمومی نداشت بلخرع دهن باز کرد و آروم گفت
ات: خوب آقای جئون جونگکوک معروف نقشه ای نداری یا بهت بگم الان داریم کجا میریم ؟
جونگکوک : میخواهی رک بگم بهت خانم ... از اونایی که خیلی سوال میپرسم خوشم نمیاد
دخترک کلافه پفی کشید و همچنان نگاهش میکرد
ات : ای بابا من که چیزی نرسیدم فقد میخواهم بدونم که کجا میربریم ؟
جونگکوک خبیثامه خندید و گوشی اش را برداشت خطاب به ات گفت
جونگکوک: کنجکاو نباش خانم میگم بهت ..
دخترک نفس سنگینی کشید سپس روبه شیشه دودی رنگ نمود اصلا این پسر باید میرفت به درک چون تا حدی رو مخ دخترا می‌بود ... هرچند آن زیبایی که داشت مثل آهن دخترا ها را سمت خودش جلو میکرد اون موهاش خیلی چرب نبود فقد انکار با سشوار خوشکشون کرده و حالت خوبی‌بهش داده گوشواره های یکی پز از دیگری در گوش چپش
ناخودآگاه خندید و به بیرونه خیره شد شاید به ارمی ها هم حق بده ..
دیدگاه ها (۵)

❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۱۲ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)و...

˙⁠❥⁠˙⁠) معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۱۳ (⁠˙⁠❥⁠˙...

فیک نویس https://wisgoon.com/weenifiction

ادامه. بود. تصور اینکه باز از بالکن برگردم اونور خيلي ترسن...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتبارون ریزی شروع شده بود و خیابون‌...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 131✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط