من نگرانم،

من نگرانم،
دلم میسوزد
از اینکه چند سال بعد عکسِ دو نفره ام را برایت ایمیل کنم
و تو با روشنفکریِ مسخره ای از صمیم قلب برایم آرزوی خوشبختی کنی،

من میترسم از اینکه دلم بخواهد
سر به تنِ آن شخصِ کناری ات نباشد
و مجبور باشم
لبخندِ احمقانه ای بزنم و
بگویم به هم میایید .

آن موقع حتما هم من خوشبختم هم تو،
و یکی را هم داریم
که کاملا با هم تفاهم داریم
و دیگر حتی بحث هایِ نصفِ و نیمه نداریم،

اما همیشه یک جایِ کارمان میلنگد
که پنجشنبه ها به بهانه یِ دلتنگی برای مادر بزرگ در گوشه یِ خانه مان اشک میریزیم و
جمعه ها را به بهانه یِ دلگیری روز جمعه
کلِ روز را با بی حوصلگی میگذرانیم.

باور کن من میترسم
تو نمیترسی؟
دیدگاه ها (۱)

اصلی ترین خیابان شهرغمگین ترین مسافر خانه ی دنیا ستوقتی هیچ ...

چه می دانمشایدروزی دنیا ازگسترش بایستادشایدبر عکس بچرخدشایدد...

مهرت به دل نشستدلــــم پائیــــــز شد...

هربار به تو فکر می کنم ؛یکی از دکمه هایم شل می شودانقراض آغو...

پارت ۲۰میناتو سنسه توی راه حسابی انها را نصیحت کرد که نباید ...

ص ۳۷فکر روز دوشنبه خانه پریسا عذابم میداد با خودم میگفتم  اگ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط