گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم
دلت مـے گیــرد. . .

امــا دیــدم نہ
بــدون مـن شــادتــرے ،
شـلوغ تـرے ،
صـدای قهقـه خـنده هـایـت
تا اینجـا هم شنیـده مــے شـود

گـویــــا مــــــــــن

سـدّ راهـت بـوده ام

تــــــو دیگـر آزادے

آزادے ات مبـارڪ
دیدگاه ها (۲)

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

{۵ دقیقه بعد}ات نفس عمیقی کشید.چراغ‌قوه‌ی گوشیش فقط چند متر ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

Destiny part 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط