شعر و شاعری را بی خیال

شعر و شاعری را بی خیال
این بار که به دنیا آمدم
گره ی روسری ات می شوم
من هی ...
و به هر بهانه ای
خودم را وا می کنم از سرت
و تو محکمتر از قبل
گره ام میزنی پیش خودت...
دیدگاه ها (۱)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

تاآخرزندگیت هیچ کسی مثل من عاشقت نمیشه تو پیر میشی.......ولی...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

در جاده نگاه تو آرام میدومهمچون کبوتری که درافسون دانه ایتا ...

رها🦋 دلتنگت که می شومپنجره ی دلم را باز می گذارمتا نسیم خیال...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط