تابستون به کام

تابستون به کام
هر روز از شش صبح می رم تبریز تا هفت و نیم برسم مغازه تا شش عصر کار به عنوان فروشنده بعد خونه تقریبا دیگه هیچ لذتی تو زندگی نمونده برام همه چی اونقدر گرونه که دیگه هیچی نمی شه خرید یا رفت ای کاش همین الان بمیرم
دیدگاه ها (۰)

بستنی

ما مثل همون مردمی هستیم که تو فیلم چرنوببل روی پل بودن نه می...

پارت چهار.....روم و برگردوندم با تهیونگ روبه رو شدم اون.. او...

part 22 :ویو مایک :سوار ماشینم شدم و رفتم سمت فرودگاه پروازم...

استاد اخمو ۳۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط