تابستون به کام

تابستون به کام
هر روز از شش صبح می رم تبریز تا هفت و نیم برسم مغازه تا شش عصر کار به عنوان فروشنده بعد خونه تقریبا دیگه هیچ لذتی تو زندگی نمونده برام همه چی اونقدر گرونه که دیگه هیچی نمی شه خرید یا رفت ای کاش همین الان بمیرم
دیدگاه ها (۰)

بستنی

ما مثل همون مردمی هستیم که تو فیلم چرنوببل روی پل بودن نه می...

I can be myself with himPart⁶⁵-هووووی پاشو بریم برای یه‌نا ل...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p10...بعد از کلاس، هر دو از دانشگاه بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط