My professor

My professor
Part:99


نامجون:اون گالری مخصوص هنرمندای ناشناسی بود که حتی امضایی هم رو اثرشون نمیزدن شعار گالری این بود که اینجا تمرکز روی خود اثره ، نه خالق اثر ... چیزی نزدیک به دویست هنرمند ناشناس از اون گالری درآمد داشتن که من فقط دنبال یکیشون بودم ... بازم به بنبست خوردم .... وانمود کردم چیزی دستگیرم نشده و اشتباه برداشت کردم ... از گالری زدم بیرون ولی سه روز بعد یه کارشناس فرستادم به گالری تا به بهانه خرید برای منزل جدیدش هر روز با خانمش بره و تابلوهای جدیدو ببینه کارشناس با سبکای مختلف نقاشی کاملا آشنا بود و تونست نقاشی بعدی اون هنرمند ناشناس رو از روی سبک خاص حرکات قلمش ردیابی کنه اما همونطور که انتظار داشتیم
از سمت گالری بهش اجازه ندادن اونو خریداری کنه و گفتن این به کار سفارشی بوده. از اونجا که به کارشناس دوربین و شنود وصل کرده بودیم تصویر تابلو رو تونستیم بگیریم. همین تصویر پل ... گالری به طرز مشکوکی بسته شد و من هم به عمد هیچگونه پیگیری ای کردم که کی میاد تابلو رو بخره چون نمیخواستم متوجه لو رفتن تابلو بشن و قرار ملاقات رو تغییر بدن رمزو فهمیده بودم تعداد قایق ها روز معامله رو نشون میدادن و موقعیت ستارهها ماه معامله رو ... ساعت هم مطابق عقربههای برج ساعتی که گوشه ی تصویر بود جهت حرکت قایقا هم محل استقرار اعضای باند روی پل بود. بنابراین میشد : 12 دسامبر ساعت 11:10 شب ، روی ضلع جنوبی پل افرادمو با لباس شخصی فرستادم تا تو فاصلههای مختلف اطراف پل مستقر شن خودم حضور نداشتم و تمام مامورایی که فرستادم هم اعزامی شهرای دیگه بودن تا برای خلافکارای سئول ناشناس باشن ... چیزی به اومدن رابط مهمی که دنبالش بودم نمونده بود که متوجه لو رفتن قرار شدن و اعضای باند و فورا متفرق کردن تعقیب و گریز شروع شد و یکی از افراد من هم با وجود اینکه لباس شخصی بود و هیچ اسلحه ای همراه خودش نداشت یکیشونو حین فرار گرفت اما یه تک تیر انداز از بین درختای پارک، اون عضو باندو بی درنگ کشت درست وسط ابروهاشو نشونه گرفته بود. دقیقا مثل مهره ی قبلی که گفتم قبل اینکه به اداره پلیس برسه کشته شد ظاهرا گلوله وسط ابرو یه جور امضا برای اون تک تیراندازه
جنازه ی سه نفر دیگه مرتبط به هگز آیریس هم تو ماه اخیر پیدا شده که گلوله دقیقا تو همین قسمت جمجمهشون خالی شده بود.

نامجون با دیدن چهره ام که احتمالا رنگ پریده و عرق کرده بود یه لیوان آب برام ریخت و من به زحمت از گلوم پایین دادمش!

قفل کرده بودم صحنه ای که جلوی عطر فروشی، تهیونگ ، ریلکس دستشو برد سمت هفت تیرش جلو چشمم اومد و بعد جمله ی تهیونگ تو سرم تکرار شد :

" من از هر کی بدم بیاد زندش نمیزارم"

از شدت گیجی حالت تهوع گرفتم !
تهیونگ !
تنها کسی که تو اون شب بارونی میتونسته خونه باشه و صدای داد و هوار جئون سر جیمین رو شنیده باشه جیمین از جئون نه میشنوه و راهشو میکشه میره اما از نظر تهیونگ, پیشنهاد اون شاگرد بی دست و پا وسوسه انگیز به نظر میاد بنابراین دنبالش میکنه و داستانی که توی اون شب بارونی جئون بهش پایان داد توسط برادری که سودای پیشرفت یک شبه داره ادامه پیدا میکنه ...


صحنه ی دیگه ای از جلو چشمام رد شد وقتی تمام وسایل آزمایشگاه نابود شده بود و جئون تهیونگو فرستاده بود تا اونا رو تهیه بکنه ... ! پس میتونست تهیه کنه...

ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🫐

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۲)

My professor Part :۱۰۰تهیونگ با اسم و مجوز برادر درستکارش که...

My professor Part:101تو اون فاصله ی کم چشمامو نگاه میکردتهیو...

My professor Part:98نامجون:چون فقط یه مهره ی کوچیک و بی اهمی...

My professor Part:97چقدر این روزا با احساس درک" شدن غریبه شد...

پارت نهم جئون ته رو میبره و روی صندلی می نشونه وسایل رو از ک...

love in the dark

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط