یڪ بار دیگر آمدے ... اینجا رسیدے
یڪ بار دیگر آمدے ... اینجا رسیدے
یڪ بار دیگر آمدے اما ... پریدے
با عطر خوب تو همیشه زنده می ماند
قلبی ڪه در عشق خودت آتش ڪشیدے
پیراهنت آرامش هر روز من بود
بردے تو آن شوق حضورت را ندیدے
یادش بخیر آن روز خوب آشنایی
چشمڪ زدے چشمڪ پرانت را خریدے
یادش بخیر آن دست گرم و شانه هایم
دیدے چگونه دست گرمی را بریدے
جفتی ڪبوتر بچه بودیم و پر از عشق
وقتی ڪه چشمان مرا دیدے ؛ پریدے
باید بمیرم در قفس هاے جدایی
یڪ بار دیگر هم صدا ڪردم شنیدے؟
ای " عشق بی فرجام " دل آخر چگونه
چون باد شومی در غروب من وزیدے ...
یڪ بار دیگر آمدے اما ... پریدے
با عطر خوب تو همیشه زنده می ماند
قلبی ڪه در عشق خودت آتش ڪشیدے
پیراهنت آرامش هر روز من بود
بردے تو آن شوق حضورت را ندیدے
یادش بخیر آن روز خوب آشنایی
چشمڪ زدے چشمڪ پرانت را خریدے
یادش بخیر آن دست گرم و شانه هایم
دیدے چگونه دست گرمی را بریدے
جفتی ڪبوتر بچه بودیم و پر از عشق
وقتی ڪه چشمان مرا دیدے ؛ پریدے
باید بمیرم در قفس هاے جدایی
یڪ بار دیگر هم صدا ڪردم شنیدے؟
ای " عشق بی فرجام " دل آخر چگونه
چون باد شومی در غروب من وزیدے ...
- ۳.۱k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط