خدارا شکر

خدارا شکر
عکس هایی که با تو انداخته بودم
طوری ست که نمی توانی مرا دور بریزی
یک جور چسبیده ام که اگر
خواستی
روزی
با ظرافت قیچیِ ابرو
به جان لبخندهای چشمم بیفتی
نیمی از صورت خندان خودت هم
برود
خدارا شکر سر و دست من بریدنی نیست
آن موقع
چنان سر به سرت گذاشته بودم که
سعی هم کنی باز
مثل آن ها که سکته کردند
حال گونه هایت
به گونه ای ست که انگار
یک نفر نیست
که هست
خدارا شکر
حین آغوش فکر این روزها بودم
ولی دلم برایت می سوزد
برای عکس هایی که هنوز هم
زیباتر از آن ها نداری
برای خودم
خودت
برای دستی که به گردنم بود و
بریدی
من دوست ندارم این گونه
به جان جسم هردومان بیفتی
بگذار کمکت کنم
می خواهی مشکلت حل بشود؟
برگرد بیا دوباره با هم ...
عکس بگیریم
با رعایت فاصله
بازگشتی که در آینده چنین
به زحمت و رنج
نیفتی
برای خودت می گویم
من که خداراشکر
هر طور هم ببری
دستی...
گوشه ی پیرهنی...
تار مویی
از تو با خودم خواهم داشت...!
دیدگاه ها (۱)

برایم حرف بزنسکوتت را دوست ندارمسکوتت بوی بغض می دهداز جهانی...

نمی‌توانم فراموشت کنم،گرامافونیدر اعماق خاطره هاروشن مانده ا...

ص ۶۸امدن آزاده تمام معادلاتم را به هم ریخت  باورش برایم‌ مشک...

صورتم را روی کفشهایش گذاشتم و گفتم پریسا حان تو را خدا بس کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط