پارت 5
پارت 5
بعد اینکه کتابامونو گذاشتیم تو کیفمون میخاستیم بریم بیرون که همون پسره با عصبانیت دستشو کوبید رو میز
منو جیهیو: 😐😕
پسره: تو رو من ابمیوه ریختی
من: اره 😌
پسره: دختره ی پرو الان یه بلایی سرت میارم که دیگه نتونی راه بری
جیهیو: هی جرئت داری دستت بهش بخوره ببین چیکارت میکنم
پسره: نه بابا مثلا میخوای چیکار کنی
جیهیو: بکن تا ببینی چیکارت میکنم
پسره: خیلی خب باشه میکنم ببینم میخوای چه غلطی بکنی
میخاست مشت بزنه بهم اما........
من: تا میخواست مشت بزنه سریع با پاهام زدم وسط پاهاش که پخش زمین شد
من: دیدی نتونستی پسره ی....... خدایا خودت بهم صبر بده بیا بریم جیهیو
جیهیو: بریم
من: از کلاس رفتیم بیرون یه گَله دختر دُر هم جمع شده بودنو میگفتن کیدونه با کی اینکارو کرد؟
جیهیو: اریکا چرا از اون روزی که ما با این پسرت درکیر شدیم همش اینا میگن میدونن با کی اینکارارو میکنن
من: نمیدونم والا خُلن
جیهیو: حتما ه دلیلی داره بیا بپرسیم
من: باشه بریم
رفتیم پیش همون دخترا ازشون پرسیدیم این پسره کیه
که یکی ازدخترا: اون.... خب اون پسره مدیر
منو جیهیو با هم: چیییییییی😱
دختره: نمیدونم چرا ولی هر وقت کسی با جونگ کوک در میوفتاد سریع اخراج میشد اما تو تا حالا اینجا هستی و زنده ای خدا میدونه
من: خب..... خب..... 😟 من چیکار کنم که پسره مدیره و بعد دست جیهیو رو گرفتمو رفیتیم بیرون تو حیاط یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: مثلا میخواد چیکار کنه پسره ی عنتر
جیهیو: اگه مدیر اخراجمون کنه چی بدبخت میشیم 😖
من: نترس هیجی نمیشه
جیهیو: ولی اریکا با اون ضربه ای که تو به وسط پاهاش زدی حتما تو رو میکشه
من: هیج غلطی نمیتونه بکنه
جیهیو: ............
من: چیه چرا اینجوری شدی (انگار ترسیده بود) اشاره به پشتم کرد
برگشتم دیدم
بعد اینکه کتابامونو گذاشتیم تو کیفمون میخاستیم بریم بیرون که همون پسره با عصبانیت دستشو کوبید رو میز
منو جیهیو: 😐😕
پسره: تو رو من ابمیوه ریختی
من: اره 😌
پسره: دختره ی پرو الان یه بلایی سرت میارم که دیگه نتونی راه بری
جیهیو: هی جرئت داری دستت بهش بخوره ببین چیکارت میکنم
پسره: نه بابا مثلا میخوای چیکار کنی
جیهیو: بکن تا ببینی چیکارت میکنم
پسره: خیلی خب باشه میکنم ببینم میخوای چه غلطی بکنی
میخاست مشت بزنه بهم اما........
من: تا میخواست مشت بزنه سریع با پاهام زدم وسط پاهاش که پخش زمین شد
من: دیدی نتونستی پسره ی....... خدایا خودت بهم صبر بده بیا بریم جیهیو
جیهیو: بریم
من: از کلاس رفتیم بیرون یه گَله دختر دُر هم جمع شده بودنو میگفتن کیدونه با کی اینکارو کرد؟
جیهیو: اریکا چرا از اون روزی که ما با این پسرت درکیر شدیم همش اینا میگن میدونن با کی اینکارارو میکنن
من: نمیدونم والا خُلن
جیهیو: حتما ه دلیلی داره بیا بپرسیم
من: باشه بریم
رفتیم پیش همون دخترا ازشون پرسیدیم این پسره کیه
که یکی ازدخترا: اون.... خب اون پسره مدیر
منو جیهیو با هم: چیییییییی😱
دختره: نمیدونم چرا ولی هر وقت کسی با جونگ کوک در میوفتاد سریع اخراج میشد اما تو تا حالا اینجا هستی و زنده ای خدا میدونه
من: خب..... خب..... 😟 من چیکار کنم که پسره مدیره و بعد دست جیهیو رو گرفتمو رفیتیم بیرون تو حیاط یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: مثلا میخواد چیکار کنه پسره ی عنتر
جیهیو: اگه مدیر اخراجمون کنه چی بدبخت میشیم 😖
من: نترس هیجی نمیشه
جیهیو: ولی اریکا با اون ضربه ای که تو به وسط پاهاش زدی حتما تو رو میکشه
من: هیج غلطی نمیتونه بکنه
جیهیو: ............
من: چیه چرا اینجوری شدی (انگار ترسیده بود) اشاره به پشتم کرد
برگشتم دیدم
- ۲۲.۷k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط