پارت ۱۱۴ ☆

پارت ۱۱۴ ☆
جاذبه ی چشمات ♡....از زبون بیتا ....
درو باز کردم و دخترا اومدن داخل که رها غرغرو کنان اومد از اتاق بیرون
رها :بیشعور احمق اخه این چه طرز بیدار کردنه آب یخ آخه سکته میکردم چیا الان موهامم خیس شد دستت درد نکنه واقعا دارم برات یه آشی برات بپزم کیف کنی
رها داشت همینطور غر میزد و راه میرفت سمت آشپز خونه که دخترا را رودید
رها هنگ :س ...س ...سلام
همون موقعه هممون زدیم زیر خنده
که لیندا گفت :زیاد حرص نخور صبونتو بخور خودم برات موهاتو خشک میکنم
رها :نه زحمت میشه خودم خشک میکنم
لیندا :اذیت نکن برات خشک میکنم تا زودتر بریم
باشه ای گفت و همه باهم نشستیم صبونه خوردیم
رها و لیندا رفتن تو اتاق رها که موهاشو خشک کنه
به پریا هم گفتم بیاد انتخاب کنه چی بپوشم
پریا :خب امروز هممون تیریپ اسپرت زدیم پس بیا این مانتو سبز یشمی و بلوز شلوار مشکی و شال مشکی خب کیف یشمی و اون کفش دورنگت
من -خوب شد اومدی نمیومدی مونده بودم چی بپوشم
پریا :باشه میرم بیرون بپوش زود بیا
پوشیدم و یه آرایش کم در حد ریمل و رژ زدم
لیندا و پریا هم مشکی یشمی پوشیده بودن و رها هم شب و مشکی
همه ست کرده بودیم
رفتم کیف و کفشمو بیارم دخترا شروع کردن صحبت کردن که جیغ پریا بلند شد
پرهام اومده بود رادین هم همراش بود انگاری کار داشتن ولی شاهین زنگ زد رفتن
پریا :خب داداشم که رفت ماهم بریم دیگه
لیندا :چه خبرته اینقدر عجله داری ؟
رها :بسه بپرید تو ماشین که بریم
روندم طرف بازار که لیندا گفت بریم پاساژ مانتو و کیف و کفش ببینیم
رفتیم هرکدوم داشتن میگشتن که اومدن منو کشوندن طرف یه مانتو
که پریا گفت :آبجی بیا ببین اینا که هیچ کدوم درست حسابی نظر نمیدن چطوره ؟
من -قشنگه دوسش داری بخرش
پریا :مرسی باشع
رها :خب بری خریدارو حساب کنیم بریم یه جا دیگه
از بس تو مغازه ها گشتیم و خرید کردیم و دیگه از خستگی هلاک شده بودم که پریا گفت بریم کافه یه چیزی بخوریم بعد دوباره برگردیم طرف مغازه ها
همه موافقت کردیم
رفتیم هرکی واسه خودش یه چی سفارش داد منم کیک کاکائویی و یه قهوه گرفتم
بعد از خوردن حساب کردیم اومدیم بیرون
رفتیم طرف کفش فروشی که کامیار رو دیدم ˚_˚
این اینجا چیکار میکنه وایی خدا همین کم مونده
من -دخترا من نمیام شما برید رها متوجه کامیار شد که گفت :بیخیال اینجا بشید بریم یجا دیگه
دخترا باشه ایی گفتن رفتیم یجا دیگه
اخیش بخیر گذشت
خریدامونو کردیم
و سوار ماشین شدیم
پریا :آخ دخترا خیلی خوش گذشت کاش همیشه باهم بریم بیرون
لیندا:راست میگه واقعا خیلی خوب بود
من -خب بسه شیرین زبونی رو بزارید کنار مقصد بعدی کجاس ؟
تا اینو گفتم یهو ۳ تایی باهم جیغ زدن :رستوران
روندم طرف رستوران که............
چطوره ؟همه کامنت 😉
دیدگاه ها (۲۴)

پارت ۱۱۵ ☆جاذبه ی چشمات ......از زبون پرهام ....با دخترا خدا...

پارت ۱۱۶ ☆جاذبه ی چشمات ♡شایان :میخوای کوک نباشه وقتی یه ۲ ه...

پارت ۱۱۳ ☆جاذبه ی چشمات ♡از زبون پرهام .......زنگو زدیم در ب...

پارت ۱۱۲☆جاذبه ی چشمات ...........از زبون پرهام ....من -شاهی...

پارت 7صبح ساعت 1 بیدار شدم واییییی چقدر خوابیدم لعنتی راستی ...

شروعی دوباره پارت ۱۴.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط