فرصتی دیگر پارت

فرصتی دیگر پارت ۲۶
باکوگو با اخمی همیشه بر صورتش به شوتو خیره میشود و با حالتی نگران به سمت ایکو بر میگردد.
_ایکو اینها همه ی وسایلت است
باکوگو شنل خز خودش را روی ایکو می اندازد.
_شنل هم رویت انداختم قرار است از این هم سرد تر شود اگر سردت شد به من بگو.
ایکو سرش را بالا و پایین کرد.
۱ ساعت بعد.......
صدای درشکه ای سفید و با طرح های گل ابی و دوان دوان های اسب ها
درون درشکه شوتو یک طرف و ایکو و باکوگو روبری شوتو هستند.
ایکو خوابش برده و سرش روی شانه ی باکوگو است.
_این دختر کیست؟
_مگه یک بار بهت نگفتم دو تیکه ای این ایک......
_میدونم میدونم ولی چرا با تو است؟
_این موضوع هیچ ربطی به تو ندارد.
_نگو که دوست دخترت است
با حالتی سرخ و عصبی
_خفه شو ۲ تیکههههههه
_ها رسیدیم
داد باکوگو باعث شد ایکو بیدار شود.
_نه نه ببخشید که بیدارت کردم ایکو بخواب بخواب

ایکو که سرش از روی شانه ی باکوگو برداشته بود از شدت خستگی دوباره روی شانه ی باکوگو انداخت.
_عالی شد پس ان دختر برای من شد(ارام)
_چییی کی گفته؟
_پس دوستش داری؟
_............. اره....
_ پس انگار باهم رقیب شده ایم. 
_..........


خب دوستان من این پارت رو مدل کتابی نوشتم اگه خوشتون نیومد بهم بگین مثل سابق بنویسم و برای اینکه ۲ پارت دیگه بزارم لایک های این پارت و پارت قبلی رو به ۱۵ تا برسونید خیلی زود رسوندید........
دیدگاه ها (۲۸)

ا~ت و شوتو پارت ۳۴{اندوار با ست راست و انگشت اشاره به مانیتو...

ا~ت و شوتو پارت ۳۵۱۰ دقیقه بعد اندوار « تویا ما الان درست جل...

فرصتی دیگر پارت ۲۵شوتو « با این بدبخت چیکار کردی » باکوگو « ...

فرصتی دیگر پارت ۲۴شوتو « خب اینجا چیکار میکنین » باکوگو « به...

در میان خاکستر و زمرد

عشق ممنوعه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط