شهید زین الدین:

شهید زین الدین:
توی تدارکات لشکر، یکی دو شب، می دیدم ظرف های شام را یکی شسته. نمی دانستیم کار کیه. یک شب مچش را گرفتیم. آقا مهدی بود. گفت من روز ها نمی رسم کمکتون کنم. ولی ظرف های شب با من.
***
دیدگاه ها (۱)

سردار شهید مهدی زین‌الدین از برجسته‌ترین فرماندهان دوران دفا...

استی: برای میان‌وعده‌ی شب چی می‌خوری؟؟🦊: فردا اجرا داریم، پس...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

*🐥: ممنونم بابت تبریک‌های تولدم. 💜🐥: بینایی‌ام ضعیف‌تر شده. ...

#چندخاطره🔸بُرش‌هایی از زندگی سردار شهید رضا ابوطالب‌زاده سرا...

روین چوپرا در یکی از مقالات خود اشاره می‌کند که دوازده نوع آ...

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

dark life = 26

آکسیوس: عراقچی درخواست تیم حفاظت آمریکایی کرده!!!قراره تیمی ...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط