مثل گل باشی بفهمی عاقبت خاری، بد است

مثل گل باشی بفهمی عاقبت خاری، بد است
اول راهت ببینی آخر کاری، بد است

هی نبرد و هی شکست و هی نبرد و هی شکست
نقل این‌ها نیست اما درد تکراری، بد است

دشمن است و جنگ‌هایش، آدم است و زخم‌ها
زخم خوردن از کسی که دوستش داری، بد است

خواب با خوب و بدی‌هایش به پایان می‌رسد
وحشت کابوس هنگامی که بیداری، بد است

گریه خوب و بهت خوب و بغض خوب و اخم خوب
این وسط تنها هم‌این لبخند اجباری، بد است

حال من بعد از تو پرسیدن ندارد، هیچ‌وقت
حال من هم مثل احوال خودت...آری... بد است

شعر از: محمدحسین حسینی
دیدگاه ها (۳)

در آسمان اگرچه که سو سو نمیزندچشمت ستاره است ، ببین ! مو نمی...

اینجا کسی پناه به عاشق نمی‌دهدیک جرعه آب دست شقایق نمی‌دهدبا...

اين جمله ي آل پاچينو رو بايد قاب طلا گرفت :ﺑﻌﻀﻰ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ...

عشقم کشیده قافیه ها را رها کنمیک ساختار تازه خودم "اخترا" کن...

#حکایت_قدیمی "این حکایت مربوط به قبرستان تخت فولاد اصفهان ا...

ریاکشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط