جان من در دست او دستش به دست دیگری

جان من در دست او دستش به دست دیگری

جام من در دست او ، مدهوش و مست دیگری

ماه او در چشم من چشمش به چشمان رقیب

هستیم از هست او هستش به هست دیگری

عمر من شد در فراق، او غرق عیش همرهان

قبله ی من روی او ، او بت پرست دیگری

تار زلفش دار من ، نوش لبش بر یار خود

آرزویم وصل او ، او سوی وصل دیگری

کوه کندم بهر او ، سرها سپردم در رهش

آمد اما در میان ، گفت:"ناز شصت دیگری"
دیدگاه ها (۱۰)

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

NHRجان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهو...

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

i جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش...

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

به نظرم ارزش خوندن داره :-D : دوستی از دوستانم در دورود همسر...

به نظرم ارزش خوندن داره :-D :دوستی از دوستانم در دورودهمسرش ...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط