P38

وسایلم جمع کردم و تو این فکر بودم که چرا چان گفت میخوام تورو با خودم ببرم عجیبه
رفتم پایین و همه رو مبل نشسته بودن من امدم پایین بلند شدن و چان گفت
_ خب بهتره بریم
+ بریم
رفتیم سوار ماشینا شدیم و حرکت کردیم
من هیون و چان تو یک ماشین بودیم لینو چون وسایل باهاش بودن نتونست منو ببره
احساس خفگی میکردم شیشه رو دادم پایین با خوردن باد تو صورتم لبخندی زدم و همون حال به صندلی تکیه دادم و چشمام بستم که دیدم شیشه رفت بالا با عصابانیت چشمام باز کردم گفتم
+ کی شیشه رو داد بالا
_ من
+ چرا اون وقت
_ حمام بودی مریض میشی حصله نگه داری از تورو ندارم
+ پس چرا منو با خودت اوردی
_ چون دوس داشتم
+ یعنی چی اخه این شد دلیل
_ اها ببخشید واسی کسی که نه میتونه درست از خودش مراقبت کنه و انقدر احمقه ارزش قاعل شدم
+ چی گفتی تووو
_ حقیقت

چان ویو
خیلی حرصی شده بود و داشت خندم میگرفت که این انقدر خنگه و با اینکه انقدر دارم بهش اهمیت میدم متوجه نمیشه از یه طرف نگاهای سنگین یکی رو روی خودم داشتم هیونجین بود این قضیه بین منو اون داره خیلی بد تر میشه از اولم باهم زیاد اوکی نبودیم و الان ....
_ هعیی توو به من گفتی احمقق ببین اقای کیم بعد تمام شدن این ماجرا خودم میکشمت
+ اه چقدر رومانتیک
_ رومانتیک زهر مار ایش
پوزخند زدم و چشمام بستم سرم به صندلی ماشین تکیه دادم
که دوباره هه این شیشه رو داد پایین
به خودم قول میدم که تا اخر این ماجرا دیوانه میشم از دست کارای این یوری خیلی خوبه

*نیم ساعت بعد

دیدم هه این خوابیده بیدارش کردم و گفتم
+ پیاده شو رسیدیم
_ باشه (خابالود)
فهمیدم خیلی خابش میاد و داشت راه میرفت تلو تلو میخورد که دیدم

هیونجین ویو

کل راه داشتم به هه این نگاه میکردم این خیلی بد بودکه اون با چان اینجوری رفتار میکنه قبلا یکجا خوندم که همیشه اول رابطه دعواست و این داره عصابم خورد میکنه از ماشین پیاده شدیم و دیدم هه این تلو تلو میخوره این بچه هاست ولی به وقتش یک دختر خوشگل خشن و سرده
نگران بودم که زمین نخوره سریع رفتم سمتش
براید استایل بغلش کردم بردم تو کشی و توی اتاقا ک داشتم میذاشتمش که چشماش باز کن بهم نگاه کرد گفت
_ مرسی هیون ممنونم بخواتر کمکات
+ اوه اه خواهش میکنم کاری نکردم که
یک لبخند محو زد خوابید
داشت خواب میدی یعنی یا توهم نمیدونم ولی امیدوارم واقعی
باشه

#استری_کیدز#چان#فیلیکس#لینو#هیونجین#سونگمین#هان
#جونگین#چانگبین#فیکیشن
دیدگاه ها (۲)

خودم درست کردم بنظرم خیلی قشنگ شدن💖💖نمیدونم چرا ولی یهو فاز ...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت1ویو اتسلام ...

دیشب با ماشینم از کنار تجمعات رد میشدم

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

حالم حال جینکس...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆صدای زنگ گوشی باعث شد از خواب ...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط