لب های تو لب نیست عذابیست

لب های تو لب نیست عذابیست
الهی باید که عذابی بچشم گاه به گاهی

در لحظه دیدار تو ، گفتم که بعید است
چشمان تو من را نکشاند به تباهی

لب های تو نایاب تر از آب حیات است
تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی

این کار خدا بوده که یکباره بیفتد
در تنگ بلور شب من مثل تو ماهی

ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز
معشوقه ی مایی چه بخواهی چه نخواهی
دیدگاه ها (۷)

گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویشمرا از پای نافرمان چ...

ای عقل خِجل ز جهل و نادانی مادرهم شده خَلقی، ز پریشانی مابُت...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری استبیقرارم کرده‌ای اما دلت...

ای دل غم این جهان فرسوده مخوربیهوده نئی غمان بیهوده مخورچون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط