باز درکوچه کســی عاشق باران شده است

باز درکوچه کســی عاشق باران شده است
این دروغست ولی نامِ تو عنوان شده است 

پــــرده ی صــافِ اتاقت به کنـاری رفتــه
و همین باعثِ یک شکِ دوچندان شده است

فصل چشمان تو آنقدر هوایش سردست
که شبیــه نفس باد زمستان شــده است

چقَدَر فکرکنم سوء تفاهم باشدکه کسی
پشتِ نفس های تـــو پنهان شـده است

بس کن آقا ، بـرو و شال و کلاهت بردار
مدتی هست دلت مثل خیابان شده است

آسمان ابـری و بغضی به گلــویش انگار 
مـوعدِ ریزش یکباره ی باران شده است
دیدگاه ها (۱)

در برکۀ من هیچ شبی ماه نبوداز بخت بدم هیچکس آگاه نبودحالا شد...

شهر من لاهیجان

گلخانه می‌گردد فضای خانه از بویتکم کرده روی دشتی از گُل را، ...

ای احمدیان به نام احمد صلواتهر دم به هزار ساعت از دم صلواتاز...

جانگ با دست‌هایی که از شدت هیجان و فشار می‌لرزید، دستش را زی...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

#درخواستی درد، همچون خاری در گلویش چنگ انداخته بود و تمام وج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط