در سینه ام بم ها

در سینه ام بم ها
با کوهی از غم ها
پیوسته لرزیدند..
دیدگاه ها (۳)

ای آنکه طبیب دردهای مایی..این درد زِ حد رفت چه می فرمایی؟..

😑 😂

خیلیم بهم خوش میگذره😂

روبه روی آینه ایستاده بودم و به چهره ام دقت میکردم، به شمایل...

میون این همه کوچه که به هم پیوسته...آهنگ بن بست داریوش اقبال...

صفوف عاشقان پیوسته پیوسته.. 💔

از سینه شراره‌های غم می‌ریزیماز سینه شراره‌های غم می‌ریزیمخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط