را درن از

ﻃﺒﯿﺒﯽ را ﮔﻔﺘﻨﺪ درﻣﺎن ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﮔﻔﺖ ﺷﺶ ﺑﻮﺳﻪ از ﺷﺶ ﮔﻮﺷﻪ ﻟﺐ، دو ﺗﺎ ﺻﺒﺢ دوﺗﺎ ﻇﻬﺮ دو ﺗﺎ .ﺷﺐ...
دیدگاه ها (۹)

پاییز که بیایدفراز بر برگ‌ خشکبا تو قدم خواهم زدو در سکوت عش...

دوستت دارمبا تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اندو تمام ه...

دست هایـمان را بـهم قفـل کنیمفقط یـادت باشدکلیـد را جایـی بـ...

بِبَخش اگر..خودم را بہ مریضے مےزنم..نمیدانے چہ لذتے دارد وقت...

داستان راستان#لقماﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ #ﻧﻤﺎﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ...

ﻫﻠﻦ ﺑﺎﺯ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻓﺼﻼ ، ﻧﻮﺑﺮ آﻭﺭﺩﻡﺑﺮﺍﺕ ﺍﺯ ﺧﺸﮏ ﺷﻬﺮﺳﺘﻮﻧﻤﻮﻥ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط