کربلای چهار من گردان شیمیم ره بودم‌ بچه های که شیمایی شد

کربلای چهار من گردان شیمیم ره بودم‌ بچه های که شیمایی شده بودن التماس و فرياد میزدن که مرا با تیر بزن به قدری ناتوان بودند که امکان شلیک را نداشتند دهها نفر به من التماس می‌کرد که مرا با گلوله بزن و راحتم کن منم چیزی جز گریه نداشتم 😭😭😭بله شیمیایی با تیر و ترکش زمین و آسمان فرق داره آخه درد شیمیایی با تیر و ترکش نمی شود مقایسه کرد🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀😭😭😭😭😭 يادش بخير
دیدگاه ها (۲)

برده عمارت جئون

چند پارتی بازی ممنوع

دنیای تاریک من (:

.📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوبیستُ_شش...

عملیات کربلای 4: درگیری خیلی شدید بود تا آن روز جنگ را از ای...

شرحی دلنشین از زندگی شهید معمارزاده ...شهیدی که درس در کشور ...

آی دونه دونه دونهنون و پنیر و پونهقصه بگم براتون ؟قصه ی عاشق...

رفتن تا ما بمانیم کشته شدن در بدترین شرایط اما ذلت نپذیرفتن ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ³شب...ساعت از دو بامداد گذشته بود. س...

جیمین:— «و تو اولین کسی هستی که تو این بازی کنار من می‌ایسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط