تـو به یک رنگین کمان

تـو به یک رنگین کمان
به یک پنجره پُر از عطرِ بـاران
تـو به
قدم زدن...
به خُنکای نسیمِ اول صبح
به سوارِ اتوبوس شدن
به خواندنِ رمان های عاشقانه
تو به کمی از میم مجنون
لامِ لیلی
نیاز داری...
تو به
دیوانه وار
خندیدن
کمی فکر کردن به گنجشک ها
به سادگیِ
خیس شدن زیر باران
نیاز داری...
،
تو
لبخند بزن
کاری از دیازپام ها
بر نخواهد آمد...

#امیرمحمد_مصطفی_زاده
دیدگاه ها (۱)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت چهارمصبح روز بعد، کوک زودتر از ...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

تـو به یک رنگین کمانبه یک پنجره پُر از عطرِ بـارانتـو به قدم...

تـو به یک رنگین کمانبه یک پنجره پُر از عطرِ بـارانتـو به قدم...

🏵🍃#ب‌رنگ‌آفتاب🍃🏵.#تـو به یک رنگین کمانبه یک پنجره پُر از #عط...

نمی دانم!آیا دوست داشتن را پایانی هست؟آیا بارش باران و عطر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط