زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند...پیر مرد همیشه از خر

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند...پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت...این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز ...پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد...پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود...از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود !
دیدگاه ها (۱۹)

از من پرسید: ســیــگار را تــرک نـکردی؟؟؟ گفتـم نــه کبریــت...

در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای ...

نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اند...

گاهــی حجـم دلـتنـگی هایـ ـم آن قــدر زیـاد مےشود ڪــہ دنیــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط