گفتم که نرو تلخ شود روز شبانم

گفتم که نرو تلخ شود روز شبانم
گفتی بروم چونکه تمام است توانم
گفتم که دلم بعدتو از غصه بمیرد
گفتی دگری جای مرا زود بگیرد
گفتم به خدا بعدتو ای عشق بمیرم
گفتی که دگر ما نشود با تو ضمیرم
گفتم بروی در دل شب ماه ندارم
گفتی که به جز هجر و سفر راه ندارم
گفتم که نرو حال دلم سخت خراب است
گفتی که دگرچارهٔ درد تو شراب است
گفتم که نگارم شده لبریز قرارم
گفتی که خطابم نکنی باز نگارم !
گفتم که بمیرم به خدا زاتش این تب
گفتی که بسوز و به شکایت نگشا لب
من گفتم و تو گفتی رفتی ز کنارم
من بی تو به دنیا به خدا میل ندارم
دیدگاه ها (۷)

آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفت شاخه خشک دلم لرزید و تن ج...

ببین از جنس تنهایی برایت یک غزل گفتمبه نذر این که می آیی برا...

از ابتدای" نون و قلم " شاعرت شدم.در اولین نگاه ،گلم ... شاعر...

هم با غزل ، هم بی غزل ، ........ من شعر می خوانم ، تو را .....

پارت ۳۶Soha:"اهم اهم *سرفه کردن* خب شروع میکنم اول تو ترسناک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط