گم شدی

گم شدی
لابلای لحظه هایم
درد کوه شد در دلم
و جان به تاری مو بسته
از تپش ایستاد زندگی ام
وقتی صدایت
جاری کرد شیری از دماغم
و آهی
که نشست روی گونه ات
بی تأثیر!
دیدگاه ها (۱)

ز دیده پرتو عشق ار برون زند چه کنمدلی چو اینه دارم همین گناه...

❗ ♥ ت برام تکی همنجوری که اسمان فقط ی ماه فقط داره❗ ♥

من دیگر باور دارم فقط یک بار در عمر عشقی می‌آید، حریق می‌شود...

درخواستی

پرسه در جنگل... صبح...نور آفتاب از لابه‌لای پرده‌ها داخل اتا...

تک پارتی✨استوری‌ دردسر ساز... صبح...ات کنار تخت ایستاده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط