نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد


صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد


خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد


خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد


ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد


غم دنیی دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد


دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد
دیدگاه ها (۸)

#متحرک

قدرت یک زن در رابطه :مطالعات نشان داده است که سلامتِ عزیزانِ...

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصارمن همان دیوانه ی دیروزم ام...

ﻭﻗﺘﻲ ﺭﺩﭘﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ ..ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻢ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط