به زلف و عارضت دل‌های سوزان
شب است و آتش دیوانه‌ای چند

مخسب امشب که ازبی‌خوابی خویش
بگویم پیش تو افسانه‌ای چند


#خسرو_دهلوی
دیدگاه ها (۱)

‌آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزارهمچو من معشوقه یک ره آزمود...

‌عشق یگانه‌امگریه نکناشک‌هایت می‌خراشد روحم رادر دنیا چیزی ن...

‌همی ترسم که ای جان جهانمنیایی ور رود بر باد جانمگر از جان د...

‌در این ظلمت‌سرا تا کی به بوی دوست بنشینمگهی انگشت بر دندان ...

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

آهوی بره ای سفید گم کردمرخ سوی ولایت های مردم کردممردم خو می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط