پارت بیست و سوم

پارت بیست و سوم
در آغوش زندان
بعد از اینکه لیا میره کوک بادیگاردشو که بهش سپرده بود مشخصات جیمین و یونگی و ته رو پیدا کنه صدا میزنه
کوک:خب چی شد؟ تونستی اثری ازش پیدا کنی؟
بادیگارد:بله رئیس مثله اینکه آقای کیم خونشون رو فروختم و پیشه یونگی و جیمین زندگی میکنن بفرما اینم شمارشون
کوک:خوبه برات این ماه بیشتر حقوق میریزم
بادیگارد :ممنون ارباب با اجازتون من برم؟
کوک:اره برو(سرد)
و بعدش کوک بلند میشه تا به ادرس بره وقتی در میزنه جیمین درو واسش باز میکنه
و تا چشمش به کوک میخوره عصبانی میشه و همینطور متعجب
ویو جیمین
داشتم غذا ی مورده علاقه ی ته رو درست میکردم تا شاید یه کم بخوره که صدای زنگ در رو شنیدم فکر کردم یونگی اومده رفتم درو باز کردم که کوک رو دیدم تعجب کردم اون چجوری ادرسه اینجا رو پیدا کرده بود ولی یونگی درست گفته بود یونگی بهم گفت که چه دیر یا زود کوک اینجارو پیدا میکنه
جیمین :اینجا چه غلطی میکنی نکنه باز اومدی ته رو اذیت کنی؟
کوک:دهنتو ببند جیمین و از سره راهم برو کنار
جیمین :نمیرم نمیزارم ته رو بیشتر اذیت کنی(با عصبانیت)
کوک:من نیومدم اینجا تهیونگ رو اذیت کنم اومدم ازش عذر خواهی کنم و با خودم ببرمش
جیمین یه نیشخندی میزنه و میگه:عذر خواهی؟
تو اونو به کلی نابود کردی فکر میکنی عذرخواهی جواب میده تو واقعاً روانی ای
کوک:مگه چه اتفاقی واسش افتاده
جیمین :میخوای بدونی که توی این یک ماه چقدر بهش سخت گذشته اندازه ی یک سال پیر شده زجر کشیده دیگه واقعا جون نداره انگار یه مرده ی متحرکه
کوک:...
جیمین :بازم میخوای بدونی ها(با صدای بلند)
جیمین :میخوای بدونی که به خاطره تو افسردگیه خفیف گرفته بخاطره تو موهاش سفید شده بخاطر تو هیچی نمیخوره هیچ کار نمیکنه حرف نمیزنه به امیده اینکه تو یه روز بیای دنبالش و ببریش هرروز هرشب توی بالکن میشینه و منتظرته(با بغض و عصبانیت)
(نکته:شوگا سره کاره و فقط جیمین و ته خونه هستم ته تو اتاق تو بالکنه مثله همیشه و دره اتق بستس و هیچ صدایی از بیرون نمیشنوه)
جیمین :بخاطره تو بخاطره تو اشک چشماش خشک شده و چشماش ضعیف شده هنوزم میخای بدونی دیگه با چه رویی اومدی اینجا تا فقط ازش عذر خواهی کنی
کوک:م.. ن...من واقعا متاسفم نمی‌دونستم نمیدونستم همچین اتفاقی واسه تهیونگ افتاده
....
سلام نانایی ها 👶🏻
بفرما اینم از اون دو پارتی که قول دادم امیدوارم خوشتون بیاد
شرایط 👇🏻
لایک:18تا
کامنت :20 تا
خدایی شرط هارو کم گفتم بوس بهتون شبتون بخیر
(خواب های اکلیلی ببینید🍧 🍰 🍩 🥯 ✨ 🐥)
دیدگاه ها (۵)

پارت بیست و دومدر آغوش زندان ویو کوکتو دفترم نشسته بودم که ص...

سلام نانایی ها 👶🏻قربونتون برم خیلی خیلی خوبید ممنون که منو ب...

در چنگ عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط