عشق تلخ

عشق تلخ
#پانیذ
با بچه ها نشسته بودیم سر میز

پانیذ:خب قشنگا... بیاین دستپخت خودمون بخوریم ((لوس))
دیانا:به به..عجب چیزی شده من ک طاقت نمیارم
_دنیا؟؟؟ خوبی قربونت برم
#دنیا
از صبح حالم بهم ریخته بود..منی ک انقد عاشق غذا بودم یه گوشه نشسته بودم و سگه سیاه افسردگی به سراغم اومده بود
_رضا یه خورده باهاش سنگین صحبت کرد اینطوری شده رضا جون لوسش کرده دیانا جانم
+ارسلان اگ دو ثانیه اینطوری با من صحبت کنه خودش میدونه چیکارش میکنم((خنده))
_بچه ها شما بخورین غذا رو من یکم حالم بهم ریختس میرم تو اتاق..
پانیذ:ببین دنی جون از صبح هر چی بت میگیم چت شده خودتی میزنی ب کوچه علی چپ من ک میدونم ب خاطر رضاعه ک ولی خب خانومم تا کی رضا نازتو بکشه؟؟ تو ناسلامتی داری مادر میشی
مادر انقد لوس؟؟
_پانیذ....نمیگم باهام خوش رفتاری کنه یا نازمو بکشه میتونست جواب اون همه مهربونیا و خوش رفتاریمو حداقل با یه جمله بده
از همون اولش اومد تو جدی و سنگین سلام میل ندارم نمیخام دوس ندارم خب منی ک انقد با عشق نشستم با این شکمم غذا پختم ر.ید تو احساساتم
دیانا:مردا رو هر کاری کنی بازم مثله همن قربونت بیا بیا که جای سبزی خالیه
بیا ب اعصابت مثلث باش بیا دنیا دو روزه یه خورده عشق کنیم
بخند دیگه دنییییییی خ.ره
خندیدم ولی الکی. نازک نارنجی شده بودم ولی حرصی
خیلی خوشمزه شده مرسیییی ک اومدین و کمکم کردین قشنگا دورتون بگردم ((لوس و بغضی))
_ما ک کاری نکردیم فقط ناخونک زدیم((خنده))
مشغول صحبت کردن و غذا خوردن بودیم ک یهو با یه صدایی از جا پریدیم
ادامه دارد...
یوهاهاها
تو خماری بمونیننن
اگ دوس دارین پارت بعدی بیاد تا تو کامنت نگین نمیزارممممم😂😔🫀
دیدگاه ها (۶)

عشق تلخ #رضابا مهراب سره میز شام نشسته بودیم _خوب داداشششش.....

عشق تلخ #دیاناسریع زنگ زدم ب مهراب دستام میلرزید دنیا از هوش...

عشق تلخ #رضابا سرعت ب سمته خونه مهراب روندماصن انگار خودم نب...

وویولی این خیلی خوب بودد:)😬🫀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط