ای کاش بگیرند از امروز سحر را

ای کاش بگیرند از امروز سحر را
ای اهل ِ حرم سیر ببینید پدر را
شمشیر پُر از زهر گرفته ز طبیبان
بر نسخه ی تو فرصت اما و اگر را
جز تو چه کسی عفو کند قاتل خود را
آن قاتل ِ خوابیده ی عمری دم ِ در را
حتی خودِ قاتل پس از آن ضربه به خود گفت
ای کاش که برداری از این سجده کمر را
باور نکند کوفه که تو اهل ِ نمازی
وامانده دهانش که شنیده ست خبر را
سخت است ولی باز برای دلِ زینب
یک روز به تأخیر بینداز سفر را,,,,
,التماس دعا از همه دوستان‎
دیدگاه ها (۴)

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

فصل دوم _ آمادگی برای ماموریت

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

پارت ۶۵ صبح روز بعد، هوا گرفته و ابری بود.آریانا از پنجره‌ی ...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

ای کاش بگیرند از امروز سحرراای اهل حرم سیرببینید پدر راشمشیر...

سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشدمهمان تو جز حسرت ناخوانده نب...

سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشدمهمان تو جز حسرت ناخوانده نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط