SHATTERED GUARD

جونگ‌کوک دستش را روی فک‌اش گذاشت و به آرامی آن را تکان داد. بعد، سرش را بلند کرد. شارلوت انتظار داشت او وحشی‌تر شود، فحش‌های بدتری بدهد یا حتی او را کتک بزند. اما در کمال تعجب، چشمانِ سیاه جونگ‌کوک از برقی عجیب می‌درخشید.

او خونِ لبش را با زبان پاک کرد و نیشخندی زد که این بار بویِ رضایت می‌داد.

«بالاخره… بالاخره مثل یه آدم زدی، نه یه اسباب‌بازی.»

او قدمی به سمت شارلوت برداشت. شارلوت ناخودآگاه گارد گرفت. جونگ‌کوک ایستاد و با لحنی که هنوز هم خشن بود اما ردی از تحسین در آن شنیده می‌شد، گفت:

«فک‌ام رو درد آوردی، عروسکِ وحشی. برای امروز بسه. برو گمشو خونه، ولی فردا… فردا جوری پدرت رو درمی‌آرم که این ضربه رو فراموش کنی. فهمیدی؟»

شارلوت بدون اینکه حرفی بزند، کیفش را چنگ زد. وقتی داشت از درِ باشگاه بیرون می‌رفت، لحظه‌ای ایستاد و بدون اینکه برگردد، با صدایی لرزان اما محکم گفت:

«فردا… منتظرِ ضربه‌های محکم‌تر باش، دلقک!»

جونگ‌کوک در تاریکیِ باشگاه ایستاده بود و به جای خالی او نگاه می‌کرد. او برای اولین بار حس کرد که این دختر، فقط یک “عروسک” پشت ویترین نیست؛ او شعله‌ای بود که اگر مهار نمی‌شد، می‌توانست تمام دنیایِ جونگ‌کوک را به آتش بکشد.
ادامه دارد…
دیدگاه ها (۳)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

جنگل نفرین شده پارت ۲۵

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط