✍🏾موج‌ها نُت می‌خوانند برای انگشت‌هایت،

✍🏾موج‌ها نُت می‌خوانند برای انگشت‌هایت،
و باد، سیم‌های گیتارت را کوک می‌کند با نفس‌های نمکین.

نشسته‌ای روی مرز آب و شن،
جایی که دریا به خشکی می‌رسد
و تو به آسمان.

انگشتانت روی دستهٔ گیتار می‌رقصند
مثل نور روی امواج،
و هر نت، صدفی‌ست که از اعماق برمی‌آید.

موهایت را باد باز کرده
مثل پرچمی در برابر افق،
و چشمانت بسته‌ست —
گم شده‌ای در ملودی‌ای که خودت می‌سازی.

زن گیتاریست در ساحل،
تو نه نوازنده‌ای،
که خودِ موسیقی‌ای
که دریا برای خودش ساخته. 🎸🌊
دیدگاه ها (۰)

زیر برج ساعت لندن

✍🏾در گندمزار ایستاده‌ایو ویولون در دستانتآهنگ باد را می‌نواز...

✍🏾چشم‌هایش را بستم کتاب را بوییدم دختر بود و کاغذ و بید مج...

✍🏼در میانِ سکوتِ اتاق،دختر نشسته است،با چشمانی که انگار از ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط