✍🏾موجها نُت میخوانند برای انگشتهایت،
✍🏾موجها نُت میخوانند برای انگشتهایت،
و باد، سیمهای گیتارت را کوک میکند با نفسهای نمکین.
نشستهای روی مرز آب و شن،
جایی که دریا به خشکی میرسد
و تو به آسمان.
انگشتانت روی دستهٔ گیتار میرقصند
مثل نور روی امواج،
و هر نت، صدفیست که از اعماق برمیآید.
موهایت را باد باز کرده
مثل پرچمی در برابر افق،
و چشمانت بستهست —
گم شدهای در ملودیای که خودت میسازی.
زن گیتاریست در ساحل،
تو نه نوازندهای،
که خودِ موسیقیای
که دریا برای خودش ساخته. 🎸🌊
و باد، سیمهای گیتارت را کوک میکند با نفسهای نمکین.
نشستهای روی مرز آب و شن،
جایی که دریا به خشکی میرسد
و تو به آسمان.
انگشتانت روی دستهٔ گیتار میرقصند
مثل نور روی امواج،
و هر نت، صدفیست که از اعماق برمیآید.
موهایت را باد باز کرده
مثل پرچمی در برابر افق،
و چشمانت بستهست —
گم شدهای در ملودیای که خودت میسازی.
زن گیتاریست در ساحل،
تو نه نوازندهای،
که خودِ موسیقیای
که دریا برای خودش ساخته. 🎸🌊
- ۷۲
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط