الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چن
الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ، دریاب که میتوانی.
الهی ، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم ; گفتی و فرمان نکردم ، درماندم و درمان نکردم.
الهی ، عاجز و سرگردانم; نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی ، اگر تو مرا خواستی،من آن خواستم که تو خواستی.
الهی ، به بهشت و حور چه نازم;مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.
الهی ، در دل ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار.
به لطف ، ما را دست گیر و به کرم ، پای دار ، الهی حجاب از راه بردار و ما را به ما مگذار.
الهی آمین.
رسایل فارسی- خواجه عبدالله انصاری
الهی ، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم ; گفتی و فرمان نکردم ، درماندم و درمان نکردم.
الهی ، عاجز و سرگردانم; نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی ، اگر تو مرا خواستی،من آن خواستم که تو خواستی.
الهی ، به بهشت و حور چه نازم;مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.
الهی ، در دل ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار.
به لطف ، ما را دست گیر و به کرم ، پای دار ، الهی حجاب از راه بردار و ما را به ما مگذار.
الهی آمین.
رسایل فارسی- خواجه عبدالله انصاری
- ۱.۱k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط