در فروبسته ترین دشواری

در فروبسته ترین دشواری

در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود بانگ زدم: "هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست که هست"!
بیستون را یاد آور، دستهایت را بسپار به کار،
کوه را چون پرِ کاه از سر راهت بردار!
و چه نیروی شگفت انگیزیست،
دست هایی که به هم پیوسته ست!
دیدگاه ها (۱)

پناه می برم به خدا از عیبی که امروز در خود می بینم و دیروز ...

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع ر...

یه اصفهونیه ، یه کرده ، یه لره ، یه ترکه....!!!! اه ... چقد ...

فارس نزاد پرست نیست (مگه کوروش نزاد پرست بود؟) رشتی بی غیر...

در فروبسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فروبسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود ...

در فروبسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فروبسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود ...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در فرو بسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی، بارها بر سر...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدی،بارها بر سر خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط