پنجاه سال بعد

پنجاه سال بعد
من با دستی لرزان
تو با گیسی سفید..
این روزها را حسرت خواهیم خورد
که چرا در مه ماندیم...
با ابرها بازی کردیم..
سردمان شد
ولی گرم نکردیم
رویای ما شدن را...
دیدگاه ها (۱)

آب و رنگ صورت ظاهر دو روزی بیش نیستحسن اخلاق جمیل از روی زیب...

🍁 صبح❣ سمفونی لبخندخداست🍁 صبحتان شاد و پر از❣ شعر و امید🍁 نک...

رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوزمیبرم جسمی و دل در گرو اوست...

‏همیشه که نباید بنشینیم وبدی‌هایِ زندگی‌ِمان را مرور کنیمگاه...

بابا خونه نمیخریماااا ۵تا دونه بستنی چوبی قیمتش شده اندازه ق...

اولین باری که دیدمت، تقویمِ زندگی‌ام ورق خورد…»یادم هست؛ هوا...

🔶می دانی‌ سردار چرا به اشک هایت هم رحم نکردند؟! 🔷چون این جما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط