Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 111 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
محکم در را بست و سمته دخترک چرخید
جونکوک: ... تو با خودت چی فکر کردی ها ....
دخترک آب دهنش را قورت داد و ریلکس سمته مبل رفت و روش نشست
ات: خوب هیچ فکری نکردم نامزده عزیزم
جونکوک عصبی تر سمتش رفت و محکم فک دخترک را گرفت و وسط پاهای دخترک رو مبل زانو یک پاش را گذاشت
از زیر دندون هایش غرید
جونکوک: پا رو دم شیر نزار ...
دخترک بزور لبخندی زد و آروم گفت
ات: میزارم ... تا وقتی باهات ازدواج نکنم همین طوری رفتار میکنم
جونکوک پوزخندی زد
جونکوک: تو میخواهی با من ازدواج کنی آره... تو جهنمت این جاست دختر...... ات: مست همین حرفات هستم
جونکوک: خفشو بهم جواب نده .....
ات: فکردی ازت میترسم
جونکوک محکم تر هولش داد و زانو اش را از مبل برداشت و دستی تو موهایش کشید نباید تو همچین جشنی میگفت .. حالا همه خبر دار شدن و خبر مثل بم ترکیده تو کله باند ها ... یکی به آن یکی میگه در همان جشن مشغول حرف زدن تو گوشی هایشان بودن در ده دقایق نگذاشته بود که کله باند ها خبر دار شده بودن و جونکوک از همین عصبی بود مردی هم نبود که هر روز یک مدل حرف بزنه و از همین اخلاق اش بر روی پله های معروفی قدم میگذاشت .....
ات: چی شد چرا ساکت شدی .... شوهر آینده عزیزم
جونکوک: خفشو ... دهن کثیفتو ببند
دخترک خنده ای سر داد و پاش رو آن یکی پاش گذاشت و تنها این حرکتش برای نشان دادن پاهای لخت اش شد
ات: دهنم وقتی کثیف میشه که تو بخواهی کثیف میشه
جونکوک: میخواهی دهنت کثیف بشه اره
دخترک لبخندی زد و کمی جا به جا شد رو مبل و گفت
ات: خب تو که بلند نیستی امروز برات کثیفش کردم همین بسه
جونکوک از شدت عصبانی مچ دست دخترک را گرفت و بزور از رو مبل بلند اش کرد و به خودش نزدیک اش کرد تا حدی دستش را گرفته بود که درد اش اخمی رو پیشانی ات گذاشت
جونکوک: جواب منو پس نده
ات: وگرنه ؟
جونکوک: میکشمت
ات : ولی من ترو میکشم
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 111 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
محکم در را بست و سمته دخترک چرخید
جونکوک: ... تو با خودت چی فکر کردی ها ....
دخترک آب دهنش را قورت داد و ریلکس سمته مبل رفت و روش نشست
ات: خوب هیچ فکری نکردم نامزده عزیزم
جونکوک عصبی تر سمتش رفت و محکم فک دخترک را گرفت و وسط پاهای دخترک رو مبل زانو یک پاش را گذاشت
از زیر دندون هایش غرید
جونکوک: پا رو دم شیر نزار ...
دخترک بزور لبخندی زد و آروم گفت
ات: میزارم ... تا وقتی باهات ازدواج نکنم همین طوری رفتار میکنم
جونکوک پوزخندی زد
جونکوک: تو میخواهی با من ازدواج کنی آره... تو جهنمت این جاست دختر...... ات: مست همین حرفات هستم
جونکوک: خفشو بهم جواب نده .....
ات: فکردی ازت میترسم
جونکوک محکم تر هولش داد و زانو اش را از مبل برداشت و دستی تو موهایش کشید نباید تو همچین جشنی میگفت .. حالا همه خبر دار شدن و خبر مثل بم ترکیده تو کله باند ها ... یکی به آن یکی میگه در همان جشن مشغول حرف زدن تو گوشی هایشان بودن در ده دقایق نگذاشته بود که کله باند ها خبر دار شده بودن و جونکوک از همین عصبی بود مردی هم نبود که هر روز یک مدل حرف بزنه و از همین اخلاق اش بر روی پله های معروفی قدم میگذاشت .....
ات: چی شد چرا ساکت شدی .... شوهر آینده عزیزم
جونکوک: خفشو ... دهن کثیفتو ببند
دخترک خنده ای سر داد و پاش رو آن یکی پاش گذاشت و تنها این حرکتش برای نشان دادن پاهای لخت اش شد
ات: دهنم وقتی کثیف میشه که تو بخواهی کثیف میشه
جونکوک: میخواهی دهنت کثیف بشه اره
دخترک لبخندی زد و کمی جا به جا شد رو مبل و گفت
ات: خب تو که بلند نیستی امروز برات کثیفش کردم همین بسه
جونکوک از شدت عصبانی مچ دست دخترک را گرفت و بزور از رو مبل بلند اش کرد و به خودش نزدیک اش کرد تا حدی دستش را گرفته بود که درد اش اخمی رو پیشانی ات گذاشت
جونکوک: جواب منو پس نده
ات: وگرنه ؟
جونکوک: میکشمت
ات : ولی من ترو میکشم
- ۲۳.۴k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط