کاش دفتر خاطراتم چراغ جادوبود

کاش دفتر خاطراتم چراغ جادوبود
تاهروقت ازسر دلتنگی رویش دست میکشیدم
تو

ازدرونش با ارزوی من بیرون می امدی
دیدگاه ها (۲)

هربار کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدمترس من از گم شدن نیست!!...

بعله

هه

از زبان آنیا :اومدم خوابگاه ولی از حق نگذریم خوابگاه بزرگی د...

دلنوشته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط