پشت نقاب عشق 💗

پشت نقاب عشق 💗


جونگ‌کوک دست ا.ت رو توی دستش گرفت و همراهش از اتاق بیرون رفت. پدر ا.ت که جلوی در ایستاده بود، با عصبانیت گفت:

پدر ا.ت: «فکر کردی همین‌طوری می‌ذارم دخترم رو با خودت ببری؟»

جونگ‌کوک با آرامش بهش نگاه کرد.

جئون جونگ‌کوک: «من قرار نیست مجبورش کنم جایی بیاد. این خودشه که انتخاب می‌کنه با کی زندگی کنه. ولی دیگه اجازه نمی‌دم با تهدید کردنش، زندگیش رو کنترل کنی.»

ا.ت محکم‌تر دست جونگ‌کوک رو گرفت و به پدرش نگاه کرد.

ا.ت: «بابا، من هنوز دوستت دارم، اما نمی‌تونم به خاطر ترس از تهدیداتت، کسی رو که عاشقشم ترک کنم.»

پدرش چیزی نگفت. جونگ‌کوک هم بدون تهدید و درگیری، مدارکی رو که افراد مورداعتمادش درباره‌ی تهدیدهای پدر جمع کرده بودن، به وکیلش سپرد تا موضوع از راه قانونی پیگیری بشه.

وقتی از خونه بیرون اومدن، ا.ت ایستاد و به جونگ‌کوک نگاه کرد.

ا.ت: «کوکی… واقعاً باید همه‌چی رو درباره‌ی زندگی مخفیت بهم بگی. نمی‌خوام دوباره چیزی رو ازت پنهون‌شده بفهمم.»

جونگ‌کوک دستش رو بالا آورد و موهاش رو نوازش کرد.

جئون جونگ‌کوک: «حق با توئه، پرنسسم. من باید خیلی زودتر حقیقت رو بهت می‌گفتم. از این به بعد، دیگه بین ما رازهای مهمی نمی‌مونه.»

ا.ت لبخند کوچیکی زد و دست‌هاش رو دور بازوی اون حلقه کرد.

ا.ت: «حالا می‌شه بریم خونه؟ دلم برای بغلات تنگ شده!»

جونگ‌کوک خندید و پیشونی‌ش رو بوسید.

جئون جونگ‌کوک: «هرچقدر بخوای بغلت می‌کنم، عشق من. بیا بریم خونه.»

و این بار، ا.ت با خیال راحت کنارش قدم برداشت؛ اما هنوز یک گفت‌وگوی مهم بینشون باقی مونده بود…

پایان پارت هشتم 💗

گیلیلیلیلیلیلی
می‌دونم خیلی کوتاه شد ببخشیددددددددد
حمایت کنید
دیدگاه ها (۲)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط