از در بالا رفتم وُ

از در بالا رفتم وُ
پله‌ها را باز کردم.
لباس‌خوابم را خواندم وُ دکمه‌ی دعایم را بستم.

ملافه‌ام را خاموش کردم وُ
چراغ را رویم کشیدم.
از دیشب که مرا بوسیده
قشنگ قاطی کرده ام.

بروس لَنسکی
دیدگاه ها (۱)

در خلاء رها شده‌اممثل انگشتانم در سوراخ های جیبببین!چگونه نب...

رمان تهیونگ

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۸ات ویو وقتی کوک رفت به سمت در...

تکپارتی از تهیونگ#کپی_ممنوع🚫 #نویسنده_نازلی #تکپارتی_ازتهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط