گفتم بده از کنج لبت بوسه و گفتا....

گفتم بده از کنج لبت بوسه و گفتا....

ترسم سر پیری مرض قند بگیری......

❥•
دیدگاه ها (۳)

باید آنقدر در آغوشت بگیرم ...که اگر روزی دور بودیم از هم ،عط...

من قانع ام به خیالت که هر #صبح ...

نبینمت که غریبیبیا در آغوشمکدام خانه سزاوار توستجز وطنت!

:🍁 🍂 🍁 "امدی جـــــانم به قربــــانت" صفـا اورده ایلطف کـــر...

با نگاه سر کش تآسان شکارم میکنیدل ب آتش میکشی ،بیقرارم میکنی...

شده با خواندن  بیت غزلی گریه کنی؟   یاکه در حسرت حس بغلی گری...

گفتم غزلی از تو بگویم که بخوانیشاید به دلت رحم بیفتد، و بمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط