مقدمه

مقدمه :
اونا ران رو میخواستن ، ران هایتانی - رئیس روپونگی!
حتی نمیدونستم رئیسه چون اصلا بهش نمیومد ...

احتمالا به این خاطر باهاش بهم زده بودم چون فکر میکردم بی عرضه‌ست ، از همون پسرایی که باید بزرگشون میکردی!

البته که ران زیاد بد نبود ، قطعا بد نبود اما مرد من نبود ، موهاش زیادی بلند بود و خیلی قد بلند و درواقع ، زیادی عالی بود .

من ترجیح میدادم چیزهای شکسته تری داشته باشم ، مردایی که میتونستم بین شیارهای شکستگیشون‌ بخزم‌ و پرشون کنم ...
╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی

╰┈┈┈┈┈┈┈
دیدگاه ها (۰)

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی┊╰┈┈┈┈┈┈┈ par...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی┊╰┈┈┈┈┈┈┈ par...

⊹💜بچه ها سناریو نویسی رو دوباره میخوام شروع کنم شروع 💜⊹💜•┈┈┈...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط