بازی مرگ و عشق

بازی مرگ و عشق...🫧
پارت ۲۷

جیمین با حرف های ویکتوریا بدجور جوش آورده بود...دیگه هیچ چیزی جلودارش نبود که ویکتوریا رو همونجا بکشه و از مامور تبدیل به قاتل بشه...با شدت شروع کرد به زدن ویکتوریا...بعد از نیم ساعت زدنش خسته شد...

جیمین: هه...بیچاره...عاقبت بازی با احساسات من همینه...همینه...

گوشی جیمین زنگ خورد●~●

جیمین: الو...
جک:قربان ●لرزون●
جیمین: بله چیشده جک...یونگی چطوره...چرا میلرزی...جواب منو بدهه...
جک: قربان...دکتر آقای مین و بردن اتاق عمل و دکتر الان به من گفت زنده موندشون ۵۰ ۵۰ هست ●گریه●
جیمین: چ..چ..چی گفتی...یعنی چییییی.....
جک: نمیدونم قربان..هق...باید سریع تر بیاید اینجا..‌
جیمین: باشه باشه اومدم...اومدممم...

اینم از پارت ۲۷ امیدوارم دوسش داشته باشید🎀
دیدگاه ها (۴)

میتونی با پول جایزه ی پسر منو بخری ولی هنوزم پسر کوچولوم بهت...

بازی مرگ و عشق...🫧پارت ۲۶جیمین یونگی و به جک سپرد و جک یونگی...

بازی مرگ و عشق...🫧پارت ۲۵جک: اوه قرباننن شما زنده اید! •داد•...

پارت ۵۶ات: جیمین خیلی لبم میسوزه جیمین: باشه.. باشه ببخشید ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط