پارت ۸۱

پارت ۸۱


* با برخورد دستش با صورتم شوکه شدم *

کامیلان : هوی چه گوهی میخوری

کالیکس : رزت خوبی؟

* حرفی نزدم *

ابیل : گمشو بیرون

ابیگل: شما کی باشین که منو بخواین بندازین بیرون

کلود : ولی من میتونم بندازمتون بیرون.... چجوری جرعت کردی دست رو دختر من بلند کردی

* هنوز تو شوک بودم که متوجه شدم نگهبان ها اومدن و اون دو تارو بردن .... کالیکس روی صورتم یخ گذاشت *

رزت : ممنون

کالیکس: تو خوبی؟

رزت : آره

*بلند شدم *

ابیل : رزت کجا میری

رزت : میرم اتاقم

کلود : ببخشید دخترم

* بغلم کرد *

رزت : اشکال نداره

* ولی دلم براشون میسوزه چون کیان میکشتشون*

* رفتم تو اتاقم یکم که گذشت کیان تو اتاقم ظاهر شد *

کیان : صورتت چیشده

رزت: راستش امروز مایا با مادرش اومدن عمارت ولی خب مادرش به من سیلی زد

کیان : باشه...

رزت : اممممم نیازی نیست کاری بکنی چون مادرش رو انداختن سیاهچال

کیان : حتما... ((خنده))

رزت : میدونم قرار نیست ساکت بشینی

کیان : خوب منو میشناسی

* یهو غیب شد.. ای وای *
دیدگاه ها (۵)

پارت ۸۲ * سریع دویدم سمت سیاهچال *رزت : هوف حالا چه خاکی تو ...

پارت ۸۳ کیان : تو اینجا چیکار میکنی * دستمو کشید و برد تو ات...

پارت ۸۰ رزت : کیان کیان : هوم رزت : قرار نیست اینجوری بدجنس ...

پارت ۷۹ کیان: حالا چی میخوای بخونی رزت : نمیدونم حوصلم سر رف...

پارت ۶۶پرش زمانی ///* رسیده بودم عمارت و کیان رفته بود عمارت...

پارت ۴۵کلود : رزتتتتت! رزت : ااااا* وقتی که خوردم زمین حس مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط