هيچ وقت قمار نكردم جز يك بار....
هيچ وقت قمار نكردم جز يك بار....
آن روز كه روي چمنها هر كدام گل سرخي در دست داشتيم....
گلها را به هم داديم و باز هر كدام گل سرخي در دست داشتيم....
گل من را بوييدي و بازي را شروع كردي....
گفتي :من مال تو ام و تو ؟
گفتم: من هم مال تو ام....
بازي تمام شده بود و نتيجه ها معلوم....
من خودم را به تو باختم تا تو را بردم ، و تو خود را باختي براي من....
ديگر هرگز قمار نميكنم....
من ديگر معني ندارم كه ببازم من ديگر مال تو ام....
گل سرخي دارم كه در باغچه ي قلبم براي هميشه كاشته ام....
آن روز كه روي چمنها هر كدام گل سرخي در دست داشتيم....
گلها را به هم داديم و باز هر كدام گل سرخي در دست داشتيم....
گل من را بوييدي و بازي را شروع كردي....
گفتي :من مال تو ام و تو ؟
گفتم: من هم مال تو ام....
بازي تمام شده بود و نتيجه ها معلوم....
من خودم را به تو باختم تا تو را بردم ، و تو خود را باختي براي من....
ديگر هرگز قمار نميكنم....
من ديگر معني ندارم كه ببازم من ديگر مال تو ام....
گل سرخي دارم كه در باغچه ي قلبم براي هميشه كاشته ام....
- ۵۰۵
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط